به سوی اسکندریه
بندر اسکندریه [۱۵۱]در آن زمان بزرگترین و مهمترین از شهرهای مصر و دومین مرکز دولت امپراتوری روم شرقی پس از شهر قسطنطنیه و مقتدرترین پایگاه نظامی روم در مصر و اولین بندر تجارتی در جهان بود.
رومیان میدانستند که سقوط این بندر مهم به دست مسلمانان یعنی زوال قطعی حکومت روم از مصر و قطع امید آنها از نفوذ سیاسی و نظامی در خاور میانه و ضعف محسوس دولت آنها در خاک روم. هراکلیوس قبل از سقوط این شهر گفته بود: «هر گاه عربها بر اسکندریه تسلط یابند، روم ضعیف خواهد شد و دیگر احترام و آبرویی برایش باقی نخواهد ماند».
بنابراین هر طور شده و به هر قیمتی باشد از این شهر که هم از نظر اقتصاد و هم از لحاظ سیاست و هم از حیث قدرت نظامی برای آنها جنبه حیاتی داشت دفاع نمایند و نگذارند آن را از دست بدهند، لهذا از سرزمین روم لشکر عظیمی را گفته شده تدریجاً به پنجاه هزار نفر رسید، با اسلحه و مهمات زیادی به آنجا انتقال دادند. خود هراکلیوس در نظر داشت شخصاً به این شهر بیاید تا آنها را در جنگ با مسلمانان رهبری کند، ولی قبل از این که بیاید وفات یافت.
پیش از این که عمرو بن العاص به اسکندریه برسد، تیراندازان ماهر رومی برای دفاع از شهر در برج و باروها مستقر گردیدند. گرچه عمرو بن العاص میتوانست شهر را در محاصره گیرد، ولی چون شهر از راه دریا به کشور روم و سایر ممالک جهان راه داشت، مردم میتوانستند سالها در شهرشان بمانند و در مضیقه زندگی نباشند. محاصره مسلمین جز قطع تجارت و روابط آنها با سایر نقاط مصر زیانی برای آنان به بار نخواهد آورد.
عمرو بن العاص این شهر را که جز با نصرت و مدد غیبی الهی هیچ امیدی برای فتح آن نداشت، به محاصره کشید. قبطیان که در اثر بدرفتاری رومیان با آنان دل خوشی از آنها نداشتند، به کمک مسلمین شتافتند و آنها را از حیث آذوقه برای افراد و علوفه برای حیوانات و به طور کلی برای تمام چیزهایی که بدان نیاز داشتند بینیاز کردند.
ولی مسلمین به حد کافی ابزار سنگین جنگی نداشتند که بتوانند حصار محکم شهر را خراب کنند. رومیان با جنگ ابزارهای پرتاب کننده که در برجهای حصار به کار گرفته بودند، به طرف مسلمین تیراندازی میکردند و نمیگذاشتند به شهر نزدیک شوند، لذا به جای این که جبهه مسلمین مانند جاهای دیگر جنبه حمله و هجوم داشته باشد، جنبه دفاع به خود گرفت، ولی به خوبی موفق شدند تهاجمهای رومیان را دفع کنند.
چون این وضع چهار ماه طول کشید و مسلمین درکارشان هیچ گونه پیشرفتی نکردند و این امر برخلاف امید حضرت عمر بود که در مدینه بیصبرانه در انتظار خبر فتح این شهر مهم بود، او دلتنگ شد و پنداشت که شاید افراد لشکرش از خدا غافل شده و اختلاف و فسادی در آنها راه یافته که خدایﻷآنها را یاری نمیکند تا در کارشان توفیق یابند. لذا نامهای به این مضمون به عمرو بن العاص نگاشت:
«خیلی تعجب میکنم که فتح اسکندریه تا این مدت برای شما به تأخیر افتاده است. این امر ناشی از آن است که در حالت روحانی لشکر تغییری رخ دادهاست. شما نیز مانند دشمن دل به دنیا بستهاید. بدان که خداوند تبارک و تعالی به هیچ قومی نصرت و پیروزی نمیدهد مگر آن که قلوبشان ظاهر و نیتشان درست باشد. به محض این که این نامه به تو رسید، برای لشکرت سخنرانی کن و آنها را برای فداکاری در جنگ تحریک و تشویق و برای حسن نیت و صبر و ثبات در میدان جنگ ترغیب کن و آن چهار نفر را که قبلاً به کمکت فرستادم و گفتم هر یک از آنها به منزله هزار نفرند (زبیر بن العوام، عباده بن الصامت، مسلمه بن مخلد، مقداد بن الاسود) در جلو صفوف مسلمین قرار دهید و همه با هم یکپارچه به سوی دروازههای شهر هجوم برید. این حمله بعد از ظهر روز جمعه باشد، چه در این وقت است که خدا دعای بندگانش را اجابت میکند و رحمتش را بر بندگان مخلص و نیکوکارش فرود میریزد. مردم در حالی که دل به خدا بستهاند از او بخواهند تا آنها را بر دشمن پیروز فرماید. در این حالت روحانی بر دشمن حمله کنید».
طوری که زینی دحلان در فتوحات مکیه نوشته است، در همین هنگام هراکلیوس در روم وفات یافت. این صدمه تا آنجا باعث غم و اندوه شدید لشکر روم در اسکندریه گردید که آنها را در کارشان سست و نا امید گردانید. رئیس یکی از دروازههای شهر وارد مذاکره با عمرو بن العاص شد. بدین سان ستاره شانس عمرو رد آسمان آرزویش درخشید. دقیقاً همانطور که حضرت عمر دستور داده بود عمل کرد. پرچم جهاد را در این حمله مهم تبرکاً به دست عباده بن الصامت انصاری صحابی بزرگ رسول الله سپرد خداوند به مسلمین مدد معنوی عنایت فرمود. با یک حمله شدید همگانی با دادن ۲۵ نفر تلفات حصار شهر را شکستند و به پیروزی رسیدند. شهر اسکندریه را پس از چند ماه محاصره تسخیر و مراکز نظامی آن را تصرف و لشکر روم ر ا خلع سلاح کردند.
عمرو بن العاص قاصدی به نام معاویه بن خدیج به مدینه فرستاد تا فتح اسکندریه را که حضرت عمر در انتظارش بود، به او بشارت دهد. عمر از شنیدن این مژده به عنوان شکر خدا سر به سجده نهاد.
با تسلط مسلمین بر اسکندریه دست دولت روم از خاک مصر به کلی قطع گردید و مسلمین بر سراسر مصر تسلط یافتند.
عمرو بن العاص با تسلط بر فلسطین مخصوصاً فتح شهر بزرگ قدس که در اثر عملیات نظامی او تسلیم گردید و نیز با تسخیر خاک مصر مخصوصاً فتح بندر اسکندریه، قدرت و مهارت نظامی خود را در صفحات تاریخ اسلام ثبت کرد.
[۱۵۱] اسکندریه یک شهر بندری مهم و تجارتی بوده و میباشد. این شهر در ۳۳۲ قبل از میلاد مسیح یعنی ۲۳۱۰ سال قبل از تاریخ این کتاب به فرمان اسکندر کبیر بنا گردید. مناره اسکندریه که ۴۰۰ پا ارتفاع داشته یکی از عجایب هفتگانه بوده است. این مناره به دستور بطلمیوس پادشاه مصری در ۲۸۵ قبل از میلاد با سنگ مرمر سفید به شکل مربع ساخته شد. در قسمت بالایی آن آیینه عجیبی تعبیه شده بود که کشتیها را از راه خیلی دور قبل از این که به چشم دیده شوند، در خود منعکس میکرد و به نگهبانان نشان میداد، یعنی همان کار را میکرد که امروز رادار میکند. این مناره در سال ۱۵۱۸ میلادی منهدم شد و سلطان سلیم عثمانی فاتح مصر در جای آن قصری زیبا و مسجدی عالی بنا کرد که هر دو تا تاریخ این کتاب موجودند.