۱۴- باب الأقتصاد في الطاعة:
باب میانه روی در عبادت
قَالَ اللهُ تَعَالَی:
﴿طه١ مَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لِتَشۡقَىٰٓ٢﴾[طه: ۱-۲].
«(ای پیامبرص!) ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا در سختی و مشقت بیفتی».
قَالَ تَعَالَی:
﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾[البقرة: ۱۸۵].
«خداوند آسایش و راحتی شما را میخواهد و خواهان سختی و مشقت شما نیست».
۹۴- وعَنْ أَنسٍ رضي اللَّه عَنْهُ قَالَ: جَاءَ ثَلاَثَةُ رَهْطٍ إِلَى بُيُوتِ أَزْوَاجِ النَّبِىِّ صيَسْأَلُونَ عَنْ عِبَادَةِ النَّبِىِّ صفَلَمَّا أُخْبِرُوا كَأَنَّهُمْ تَقَالُّوهَا وَقَالُوا: أَيْنَ نَحْنُ مِنَ النَّبِىِّ صقَدْ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَمَا تَأَخَّرَ. قَالَ أَحَدُهُمْ: أَمَّا أَنَا فَإِنِّى أُصَلِّى اللَّيْلَ أَبَدًا. وَقَالَ الآخَرُ: وَأَنَا أَصُومُ الدَّهْرَ أَبَدًا وَلاَ أُفْطِرُ . وَقَالَ الآخَرُ: وَأَنَا أَعْتَزِلُ النِّسَاءَ فَلاَ أَتَزَوَّجُ أَبَدًا. فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ صإلَيْهِمْ فَقَالَ: «أَنْتُمُ الَّذِينَ قُلْتُمْ كَذَا وَكَذَا؟ أَمَا وَاللَّهِ إِنِّى لأَخْشَاكُمْ لِلَّهِ وَأَتْقَاكُمْ لَهُ، لَكِنِّى أَصُومُ وَأُفْطِرُ، وَأُصَلِّى وَأَرْقُدُ وَأَتَزَوَّجُ النِّسَاءَ، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِى فَلَيْسَ مِنِّى». متفقٌ عليه.
۹۴. از انسسروایت شده است که فرمود: سه نفر به خانهی زنان پیامبرصآمدند و از عبادت پیامبرصسؤال نمودند و وقتی که از آن خبر یافتند، مثل این که آن را کم دانستند و گفتند: ما کجا و پیامبرصکجا، حال آن که او، گناهان گذشته و آیندهاش آمرزیده شده است؟! یکی از آنها گفت: من همیشه تمام شب را نماز خواهم خواند؛ دیگری گفت: من تمام روزهای عمرم را روزه خواهم گرفت و هرگز افطار نمیکنم، و آن یکی گفت: من از زنان دوری میکنم و هرگز ازدواج نمیکنم؛ سپس پیامبرصتشریف آوردند و فرمودند: «شما بودید که چنین و چنان گفتید؟ (خیر، چنین نیست!) به خدا سوگند من از همهی شما بیشتر از خدا میترسم و پرهیزگارترم؛ با این حال روزه میگیرم و افطار هم میکنم؛ نماز میخوانم و میخوابم؛ با زنان هم ازدواج میکنم؛ کسی که از سنت من رو بگرداند، از من نیست» [۹۹].
۹۵- وعن ابن مسعودٍ رضي اللَّه عنه أنَّ النَبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «هَلَكَ الْمُتَنَطِّعُونَ» قالَهَا ثلاثاً، رواه مسلم.
«الْمُتَنطِّعُونَ»: الْمُتَعَمِّقُونَ الْمُشَدِّدُون فِي غَيْرِ موْضَعِ التَّشْدِيدِ.
۹۵. از ابنمسعودسروایت شده است که پیامبرصفرمودند: «مُتَنَطِّعون هلاک شدند» و این جمله را سه بار تکرار فرمودند [۱۰۰].
مُتَنَطِّعون کسانی هستند که در (اعمال خود، مانند عبادت، سخن گفتن و...) و جاهایی که جای سختگیری نیست، بیمورد سختگیری میکنند و بر خود فشار میآورند.
۹۶- عن أَبِي هريرة رضي اللَّه عنه عن النبي صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قال: «إِنَّ الدِّينَ يُسْرٌ، ولنْ يُشَادَّ الدِّينُ إلاَّ غَلَبَهُ، فَسَدِّدُوا وقَارِبُوا وَأَبْشِرُوا، وَاسْتعِينُوا بِالْغَدْوَةِ والرَّوْحَةِ وشَيْءٍ مِن الدُّلْجةِ» رواه البخاري.
وفي رواية له «سدِّدُوا وقَارِبُوا واغْدوا ورُوحُوا، وشَيْءٌ مِنَ الدُّلْجةِ، الْقَصْدَ الْقصْدَ تَبْلُغُوا».
ومعْناهُ: اسْتَعِينُوا عَلَى طَاعةِ اللَّهِ عز وجلَّ بالأَعْمالِ فِي وقْتِ نِشَاطِكُمْ، وَفَرَاغِ قُلُوبِكُمْ بحيثُ تَسْتَلِذُّونَ الْعِبادَةَ ولا تسـأَمُونَ مقْصُودَكُمْ، كَما أَنَّ الْمُسافِرَ الْحاذِقَ يَسيرُ في هَذهِ الأَوْقَاتِ وَيستَريِحُ هُو ودابَّتُهُ فِي غَيْرِهَا، فَيَصِلُ الْمقْصُودَ بِغَيْرِ تَعَبٍ، واللَّهُ أَعلم.
۹۶. از ابوهریرهسروایت شده است که پیامبرصفرمودند: «همانا دین، آسانی است، نه سختگیری و در تنگنا قرار دادن. و هر کسی که در دین سختگیری نماید، در آن شکست میخورد؛ پس دین را آنقدر سخت نگیرید که از انجام دادن آن ناتوان گردید (و اگر توانایی رعایت کامل دین را ندارید)، حد متوسط را رعایت کنید و در امور دین محکم و ثابت باشید و به مردم بشارت دهید (نه این که آنها را مأیوس کنید) و برای عبادت از صبح و غروب و مقداری از آخر شب کمک بگیرید (از آسایش و آرامشی که در آنهاست، برای عبادت استفاده کنید، زیرا که این اوقات هنگام آسایش و فراغت هستند) [۱۰۱].
و معنایش این است که: برای طاعت و عبادت خداوند عزّ وجل، از زمانهای نشاط و شادابی خود و آسایش دلهایتان کمک بگیرید تا آن که از عبادت لذت ببرید و خسته نشوید و به مقصود خود نائل گردید، همچنان که مسافر زیرک، برای آن که آسان به مقصد برسد، زمانی استراحت میکند و زمانی به راه خود ادامه میدهد».
۹۷- وعن أَنسٍ رضي اللَّهُ عنه قال: دَخَلَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْمسْجِدَ فَإِذَا حبْلٌ مَمْدُودٌ بَيْنَ السَّارِيَتَيْنِ فقالَ: «ما هَذَا الْحبْلُ؟ قالُوا، هَذا حبْلٌ لِزَيْنَبَ فَإِذَا فَترَتْ تَعَلَقَتْ بِهِ. فقال النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «حُلُّوهُ، لِيُصَلِّ أَحَدُكُمْ نَشَاطَهُ، فَإِذا فَترَ فَلْيرْقُدْ» متفقٌ عليه.
۹۷. از انسسروایت شده است که فرمود: پیامبرصبه مسجد وارد شد، ناگهان در بین دو ستون، طنابی کشیده یافت، فرمودند: «این طناب چیست؟» گفتند: این طناب زینب است که وقتی از عبادت سست و خسته شود، به آن پهلو میزند. پیامبرصفرمودند: «طناب را بگشایید و بردارید؛ هرکدام از شما تا وقتی که با نشاط است، نماز بخواند و هرگاه خسته شد، بخوابد» [۱۰۲].
۹۸- وعن جابر بن سمُرَةَ رضي اللَّهُ عنهما قال: كُنْتُ أُصَلِّي مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الصَّلَوَاتِ، فَكَانَتْ صلاتُهُ قَصْداً وخُطْبَتُه قَصْداً» رواه مسلم.
قولُهُ: قَصْداً: أَيْ بَيْنَ الطُّولِ وَالْقِصَرِ.
۹۸. از جابر بن سمره بروایت شده است که فرمود: نمازها را با پیامبرصمیخواندم، نماز و خطبهای او در حد اعتدال بود [۱۰۳].
۹۹- وعن أَبِي جُحَيْفَةَ وَهبِ بْنِ عبد اللَّه رضي اللَّهُ عنه قال: آخَى النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَيْن سَلْمَانَ وأَبِي الدَّرْدَاءِ، فَزَارَ سلْمَانُ أَبَا الدَّرْدَاءِ، فَرَأَى أُمَّ الدَّرْدَاء مُتَبَذِّلَةً فقالَ: ما شَأْنُكِ؟ قالَتْ: أَخْوكَ أَبُو الدَّرداءِ ليْسَ لَهُ حَاجةٌ فِي الدُّنْيَا. فَجَاءَ أَبُو الدرْدَاءِ فَصَنَعَ لَه طَعَاماً، فقالَ لَهُ: كُلْ فَإِنِّي صَائِمٌ، قالَ: ما أَنا بآكلٍ حَتَّى تأْكُلَ، فَأَكَلَ، فََلمَّا كَانَ اللَّيْلُ ذَهَبَ أَبُوالدَّرْداءِ يقُوم فَقَالَ لَهُ: نَمْ فَنَام، ثُمَّ ذَهَبَ يَقُوم فقالَ لَه: نَمْ، فَلَمَّا كَانَ مِنْ آخرِ اللَّيْلِ قالَ سلْمانُ: قُم الآنَ، فَصَلَّيَا جَمِيعاً، فقالَ له سَلْمَانُ: إِنَّ لرَبِّكَ عَلَيْكَ حَقًّا، وَإِنَّ لنَفْسِكَ عَلَيْكَ حقًّا، ولأهلِكَ عَلَيْكَ حَقًّا، فَأَعْطِ كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّه، فَأَتَى النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَذَكر ذلكَ لَه، فقالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «صَدَقَ سَلْمَانُ». رواه البخاري.
۹۹. از ابوجحیفه وهب بن عبداللهسروایت شده است که پیامبرصبین «سلمان و ابودرداء» برادری قرار داد، سپس سلمانسبه ملاقات ابودرداءسرفت و امدرداء را در لباسی کهنه دید، گفت: چرا اینگونه هستی؟ گفت: برادرت احتیاجی به دنیا ندارد، سپس ابودرداءسبرگشت و طعامی برای سلمانسمهیا کرد و به سلمان گفت: تو بخور، من روزه هستم، سلمانسگفت: نمیخورم تا تو نخوری، و ابودرداءسروزهاش را شکست. وقتی شب فرا رسید، ابودرداءسمیخواست نماز شب بخواند، سلمانسگفت: بخواب و ابودرداءسخوابید، سپس دوباره برای عبادت برخاست، سلمانسگفت: بخواب و وقتی آخر شب شد، سلمانسگفت: اکنون بلند شو؛ و با هم شروع به نماز خواندن کردند. پس از نماز سلمانسبه او گفت: پروردگارت حقی بر تو دارد و نفس خودت نیز حقی و خانوادهات حقی، پس حق هر صاحب حقی را ادا کن؛ ابودرداءسبه حضور پیامبرصآمد و جریان را بازگو کرد، پیامبرصفرمودند: «سلمان راست گفته است» [۱۰۴].
۱۰۰- وعن ابن عباس رضي اللَّه عنهما قَالَ: بَيْنَمَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَخْطُبُ إِذَا هُوَ بِرجُلٍ قَائِمٍ، فَسَأَلَ عَنْهُ فَقَالُوا: أَبُو إِسْرائيلَ نَذَرَ أَنْ يَقُومَ فِي الشَّمْس وَلا يقْعُدَ، ولاَ يَسْتَظِلَّ ولاَ يتَكَلَّمَ، ويَصُومَ، فَقالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مُرُوهُ فَلْيَتَكَلَّمْ ولْيَستَظِلَّ ولْيُتِمَّ صَوْمَهُ». رواه البخاري.
۱۰۰. از ابنعباس بروایت شده است که فرمود: روزی پیامبرصدر هنگام خطبه خواندن، ناگهان متوجه مردی شد که سرپا ایستاده بود، در بارهی وی سؤال کردند: گفتند: او ابواسرائیل است، نذر کرده است که جلوی آفتاب بایستد، ننشیند، زیر سایه نرود، حرف نزند و روزه بگیرد، پیامبر صفرمودند: «به او بگویید: سخن بگوید، زیر سایه برود، بنشیند و روزهاش را تمام کند».
[۹۹] متفق علیه است. [ خ (۵۰۶۳)، م (۱۴۰۱) ]. [۱۰۰] مسلم روایت کرده است. [ (۲۶۷۰) ]. [۱۰۱] متفق علیه است؛ [ خ (۱۱۵۰)؛ م (۷۸۴) ]. [۱۰۲] بخاری روایت کرده است. [ (۶۴۶۳) ]. [۱۰۳] مسلم روایت کرده است؛ [ (۸۶۶) ]. [۱۰۴] بخاری روایت کرده است؛ [ (۱۹۶۸) ].