ترجمه فارسی المرتضى، پژوهشى تاريخى و فراگير پيرامون زندگانى على رضی الله عنه

فهرست کتاب

دوره‏ى خلافت علىسو مشکلات آن دوره

دوره‏ى خلافت علىسو مشکلات آن دوره

گزینش حضرت على براى خلافت در یکى از حساس‏ترین و پیچیده‏ترین مراحل تاریخ، انجام گرفت، در مقطعى که انجام وظیفه براى رییس حکومت و رهبر جامعه یا خلیفه‏ى مسلمانان، بزرگ‏ترین آزمون به حساب مى‏آمد. در برهه‏اى که فاجعه‏ى شهادت خلیفه‏ى مسلمانان، عثمان بن عفانسبا بدترین و وحشیانه‏ترین شکل و با قساوت و سنگدلى تمام به وقوع پیوسته بود. در این حادثه از یک سو عوامل تنفر و انزجار (از عاملان این فاجعه) و از سوى دیگر برانگیختن عواطف و احساسات یک جا جمع شده بود، شایعات و حدس و گمان‏ها قوّت گرفته و سؤال‏ها و شبهات بى‏شمارى برخاسته بود و خواسته‏ها و انتظارات زیادى پیدا شده بود، خبر شهادت عثمانسموضوع محافل و زبانزد خاص و عام بود؛ و حتى عدّه‏اى از صحرانشینان و اهل مصر و عراق فریاد خونخواهى سر داده بودند که هنگام وقوع این حادثه‏ى ناگوار دست به سیاه و سفید نزده و یک قطره عرق هم نریخته بودند، چه رسد به قطره‏اى خون!

آرى، هرگاه جوامع بشرى در زمان‏ها و مکان‏هاى مختلف بعد از حوادث غیر عادّى، آرامش و ثبات روحى ـ روانى خویش را از دست بدهند و به کارهایى اشتغال نداشته باشند که نیروى فکرى و جسمى آن‌ها را به کار گیرد و ذهن‏شان را به خود مشغول دارد و سرگرمى‏هایى همچون جنگ و فتح یا کارهاى اساسى و زیر بنایى مثل آبادانى و سازندگى یا تلاش براى رونق اقتصادى و ... وجود نداشته باشد، ناچار به چنین سرنوشتى دچار خواهند شد. مسلّم است که درآن زمان (پس از شهادت حضرت عثمان) هیچ یک از این عوامل وجود نداشت؛ زیرا خلیفه‏ى قبلى به شهادت رسیده و پایه‏هاى خلافت خلیفه‏ى جدید مستحکم نشده بود، بنابر این جامعه‏ى اسلامى در خلاء و شکاف بزرگى به سر مى‏برد و چیزى خطرناک‏تر و زیانبارتر از خلاء و فراغت در زندگى یک جامعه‏ى آشوب زده یا مملکت نوپا که دشمنان بزرگى آن را احاطه کرده‏اند وجود ندارد.

استاد بزرگوار، عباس محمود عقّاد، تصویر روشنى از این بحران و آزمون سخت ترسیم کرده است، آزمایشى که حضرت علىسدر مقام خلیفه و ولىّ امر مسلمانان با آن مواجه گشت، در حالى که او از پیامدها و مسئولیت این حادثه از هر کس دیگر بى‏گناه‏تر و پاک‏تر بود؛ زیرا علىسو فرزندش، حسنسدر دفاع از عثمانسبیش از سایر بزرگان صحابه و فرزندان جوانشان نقش داشتند.

عقّاد مى‏گوید:

«على وظیفه داشت که از یک سو اسب خود را از سرکشى باز دارد و از سوى دیگر موانع را نیز از سر راه آن بردارد تا به سیر خود ادامه دهد» [۳۹۹]. مشکل دوّم این بود که عاملان قتل عثمانسکاملاً مشخّص نبودند که براساس مشاهده یا شهادت شرعى بتوان از آنان قصاص گرفت؛ حتّى خود همسر حضرت عثمانسنمى‏توانست آن‌ها را به طور مشخّص شناسایى کند. در واقع بیش از یک مشکل وجود داشت.

عقّاد مى‏افزاید:

«یک بار حضرت علىسموضوع قصاص از قاتلان حضرت عثمانسرا عنوان کرد و فرمود: باید قاتلان عثمان قصاص شوند، یک مرتبه تمام لشکریان او نیزه‏ها را بالا گرفتند و هم صدا گفتند: ما همه قاتلان عثمان هستیم، هر کس مى‏خواهد خون او را بگیرد همه‏ى ما را قصاص کند» [۴۰۰]. سپس مى‏نویسد:

«حضرت علىسخطاب به آنان که خواستار مجازات قاتلان عثمانسبودند مى‏گفت: برادران! آنچه را شما مى‏دانید من نیز به آن آگاهم، ولى با جماعتى که فعلاً بر ما تسلط دارند و ما بر آنان مسلط نیستیم، چه مى‏توانم بکنم؟ وانگهى، غلامان شما و افراد بادیه‌نشین نیز به همراه آنان به شورش برخاسته‏اند و حال، همان مردم هم میان شمایند و هر کارى بخواهند درباره‏ى شما مى‏کنند، به نظر شما آیا اکنون موضع قدرتى وجود دارد که خواسته‏ى شما را عملى کند؟ [۴۰۱]اگر خونخواهان عثمان نزدیک‏ترین راه را براى رسیدن به مقصد انتخاب مى‏کردند، مى‏بایست ابتدا ولىّ امر را تأیید نموده و او را یارى مى‏کردند تا بر اقامه‏ى حدود شرعى قدرت حاصل کند، آنگاه با حقّ و انصاف از او مى‏خواستند تا حکم شریعت را نافذ کند» [۴۰۲]. حافظ ابن حجر در «الإصابة» مى‏گوید:

«رأى حضرت علىساین بود که اول، آنان از ولىّ امر اطاعت کنند، سپس اولیاى خون عثمانسادّعاى خونخواهى کنند و آنگاه او آنچه را حکم شریعت مطهر است، در حق قاتلان اعمال دارد، اما گروه مخالف مى‏گفتند باید نخست قاتلان را دستگیر کنى و به قتل برسانى. ولى حضرت علىسمعتقد بود که قصاص بدون دعوى و بدون اقامه‏ى بینه ممکن نیست و هر دو گروه مجتهد بودند» [۴۰۳]. «در میان صحابه گروهى بودند که بى‏طرفى خود را حفظ کردند و از سوى هیچ یک از طرفین، وارد میدان جنگ نشدند [۴۰۴]. اهل سنت اتفاق‏نظر دارند که رأى حضرت علىسدرست بوده است» [۴۰۵].

[۳۹۹] عقاد، العبقریات الإسلامیة، ص ۸۸۵. [۴۰۰] همان منبع، ص ۹۲۴ و طبرى، ج ۵، ص ۱۵۸. [۴۰۱] همان، ص ۹۲۴ (نهج البلاغه، خطبه‌ی شماره: ۱۶۷) (مترجم) [۴۰۲] همان، ص ۹۲۴. [۴۰۳] ابن حجر، الإصابة فى تمییز الصحابة، ج ۲، ص ۵۰۸. استاد محمد صالح احمد الغرسى در کتاب «فصل الخطاب فى مواقف الأصحاب» مى‏نویسد: «خود امیر معاویهسهنگامى که به قدرت رسید به شیوه‏اى عمل نمود که علىسدر آغاز معتقد بود و نتوانست کسى از قاتلان عثمان را بدون ثبوت شرعى به قتل برساند.» (ص ۱۲۳) [۴۰۴] زیرا حق بر فریقین مشتبه شده بود و هر دو گروه، خود را بر حق مى‏دانستند، چنان که امام فقه و حدیث، اسحاق بن راهویه نقل مى‏کند که روز صفّین یکى ازیاران حضرت علىسنسبت به گروه مخالف سخنان تندى بر زبان آورد، ایشان فرمود: «در حق آنان جز به نکویى زبان مگشایید؛ زیرا آنان پنداشته‏اند که ما علیه آن‌ها بغاوت و ستم کرده‏ایم و ما پنداشته‏ایم که آنان علیه ما بغاوت کرده‏اند.» (زعموا أنا بغينا عليهم وزعمنا أنّهم بغوا علينا) – شیخ الإسلام ابن تیمیه، منهاج السنه، ج ۳، ص ۶۱، مصر ۱۳۲۲ هـ. ق. (مترجم) [۴۰۵] ابن حجر، الإصابة فى تمییز الصحابة، ج ۲، ص ۵۰۸، دارصادر، بیروت.