بیزارى از مداحى و افراط در محبّت
این سروران به خاطر انتساب با پیامبر جفخرفروشى نمىکردند و دوست نداشتند مانند پیروان ادیان یهودى، مسیحى و برهمایى در محبّت آنها غلو و افراط شود.
یحیى بن سعید مىگوید: روزى در مجلسى حضرت زینالعابدین را مورد مدح و ثنا قرار دادند، ایشان خطاب به آنان گفتند: «ما را به خاطر اسلام و خشنودى خدا دوست داشته باشید، اظهار محبت شما به گونهاى است که موجب شرمندگى ما شده است» [۶۷۵]. همچنین خلف بن حوشب از على بن حسین (زین العابدین) نقل مىکند که ایشان فرمودند: «اى مردم عراق! با ما به خاطر اسلام محبت داشته باشید و ما را بیشتر از آنچه حقّ ماست بالا نبرید» [۶۷۶]. همچنین از وى نقل شده است که گفت: «هرگاه براى ما اهل بیت، امر خوشحالکنندهاى پیش آید خدا را اطاعت مىکنیم و هرگاه امر ناگوارى رخ دهد باز هم خدا را سپاس مىگوییم» [۶۷۷]. همچنین حسن مثنى بن حسن بن على به مردى که در مدح او غلو مىکرد، گفت: «واى بر تو! ما را به خاطر خدا دوست داشته باشید، اگر از خدا اطاعت کردیم ما را دوست بدارید وگرنه، با ما دوستى نکنید. اگر خداوند کسى را به خاطر خویشاوندى با پیامبر جبدون اطاعت بهرهاى مىداد پس پدر و مادرش سزاوارتر بودند. در مورد ما جز حق چیزى نگویید؛ زیرا از این راه زودتر به مقصد خواهید رسید و ما به همین مقدار از شما راضى خواهیم شد» [۶۷۸]. اهل بیت بسیار مشتاق وحدت و همبستگى مسلمانان بودند؛ عبداللّه بن مسلم بن بابک معروف به بابکى که یکى از اصحاب زید بن علىِ شهید بود مىگوید:
«به اتّفاق زید بن على به سوى مکه حرکت کردیم، چون نصف شب فرا رسید و ستارهى ثریا ظاهر گشت، گفت: اى بابکى! آیا کسى به آن ستاره دسترسى دارد؟ گفتم: خیر، گفت: به خدا سوگند! دوست دارم که دستم به آنجا مىرسید و از آنجا به زمین پرت مىشدم و تکه تکه مىشدم، ولى در عوض، خدا میان امّت محمّد، صلح و آرامش ایجاد مىنمود» [۶۷۹].
[۶۷۵] اصفهانى؛ ابونعیم، حلیة الأولیاء، ج ۳، ص ۱۳۶. [۶۷۶] همان منبع. [۶۷۷] همان منبع. [۶۷۸] ابن عساکر، ج ۴، ص ۱۶۹ ـ ۱۶۵. [۶۷۹] ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبین، ص ۱۲۹، دارالمعرفة، بیروت.