۷۷- مالک بن مِغْوَل حنفی/ [۱۴۹۶] [متوفّای ۱۵۹ ه . ق]
حافظ ابن حجر عسقلانی، در کتاب «تهذیب التهذیب» [۱۴۹۷]گوید:
وی «مالك بن مِغْوَل بن عاصم غَربَّة بن حارثة بن جریج بن بَجیلة بَجَلی، ابوعبدالله كوفی» میباشد.
از کسانی که مالک بن مِغْوَل، به نقل روایت از آنها پرداخته است، میتوان بدین افراد اشاره کرد:
ابواسحاق سبیعی؛ عون بن ابی جُحیفه؛ سماک بن حرب؛ نافع مولی ابن عمر؛ زبیر بن عدی؛ محمد بن سوقة؛ ولید بن عیزار؛ ابوالسفر؛ ابوالحصین اسدی؛ عبدالرحمن بن اسود بن یزید نخعی؛ حکم بن عتیبة؛ عبدالله بن بریدة؛ طلحة بن مصرف و دیگر بزرگان عرصهی علم و دانش.
و از افرادی که به نقل روایت از مالک بن مِغْوَل پرداختهاند، میتوان این افراد را نام برد:
ابواسحاق - استاد مالک بن مِغْوَل - ؛ شعبة؛ مِسعر بن کدام؛ سفیان ثوری؛ زائدة؛ ابن عینیة؛ اسماعیل بن زکریا؛ یحیی بن سعید قطّان؛ وکیع؛ عبدالله بن مبارک؛ ابومعاویة؛ ابن نُمیر؛ ابواُسامة؛ زید بن حباب؛ عبیدالله أشجعی؛ عبدالرحمن بن مهدی؛ مخلد بن یزید؛ ابواحمد زبیری؛ شعیب بن حرب؛ یحیی بن آدم؛ خلّاد بن یحیی؛ ابونُعیم؛ فریابی؛ محمد بن سابق؛ مسلم بن ابراهیم؛ عمرو بن مرزوق؛ ربیع بن یحیی اُشنانی؛ و دیگران.
ابوطالب، به نقل از احمد بن حنبل گوید: «ثقة ثبت في الحدیث»؛ «مالک بن مِغْوَل، در حدیث، هم مؤثّق و قابل اعتماد است و هم مطمئن و قوی و درستکار و امانت دار».
یحیی بن معین، ابوحاتم و نسایی گفتهاند: «ثقة»؛ «مالک بن مِغْوَل، از زمرهی راویان ثقه و مورد اعتماد بود».
ابونُعیم گوید: «حدثنا مالك بن مِغْوَل وكان ثقة»؛ «مالک بن مِغْوَل به ما خبر داد؛ و به راستی او، فردی مؤثق و قابل اعتماد بود».
احمد عجلی نیز گفته است: «رجل صالحٌ مبرز في الفضل»؛ «مالک بن مِغْوَل، مردی درستکار و شریف، نجیب و محترم، شایسته و کارآمد و متخصص و کاردان و در فضل و احسان و نیکی و خوش خدمتی، سرآمد و پیشگام بود».
طبرانی گوید: «من خیار المسلمین»؛ «مالک بن مِغْوَل، یکی از برگزیدگان و بهترین مسلمانان بود».
عمرو بن علی، بر این باور است که مالک بن مِغْوَل، به سال ۱۵۷ ه . ق وفات کرده و به رحمت ایزدی پیوسته است؛ ابن سعد معتقد است که وی، به سال ۱۵۸ ه . ق درگذشته و چهره در نقاب خاک کشیده است؛ و ابونعیم و دیگران نیز بر این باورند که مالک بن مِغْوَل، به سال ۱۵۹ ه . ق دار فانی را وداع گفته و به دیار یار پرگشوده است.
ابن سعد گفته است: «كان ثقة مأموناً كثیر الحدیث، فاضلاً، خیراً»؛ «مالک بن مِغْوَل، فردی مؤثّق و قابل اعتماد، مطمئن و قوی، درستکار و امانت دار، بسیار روایت کنندهی حدیث، فاضل و محترم، شریف و پاکدامن، نجیب و بزرگوار و برگزیده و بهترین بود».
بخاری گوید: عبدالله بن سعید گفته است: از عبدالرحمن بن مهدی شنیدم که میگفت: «اذا رأیتَ الكوفی یذكر مالك بن مِغْوَل بخیر؛ فاطمأنّ الیه»؛ «هرگاه مردی از مردمان کوفه را دیدی که مالک بن مِغْوَل را به نیکی و خوبی یاد میکند، پس بدو اعتماد کن».
و ابن حبّان نیز در کتاب «الثقات» گوید: «كان من عبّاد اهل الكوفة ومتقنیهم»؛ «مالک بن مِغْوَل، یکی از عابدان و زاهدان و پارسایان و پرهیزگاران اهل کوفه و یکی از استادان و خبرگان و کاردانان و کارآمدان و متخصصان و شایستگان و درستکاران و حاذقان آنها بود».
حافظ عبدالقادر قرشی نیز در کتاب «الجواهر المضیة» [۱۴۹۸]، به ذکر مالک بن مِغْوَل پرداخته و او را در شمار علماء و صاحب نظران احناف ذکر کرده و در ادامه گفته است: «احد من قال فیه الامام في جماعة: «أنتم مسارّ قلبی وجلاء حُزنی»؛ حجّةٌ امامٌ روی له الشیخان وأصحاب السنن»؛ «مالک بن مِغْوَل، یکی از شاگردان امام ابوحنیفه/است که امام در حق آنان فرمود: «شمایان! باعث سرور و شادمانی قلبم و از میان رفتن ناراحتی و دردم هستید». وی، در حدیث، حجّت بود و در دین، امام و پیشوا؛ شیخان (بخاری و مسلم) و نویسندگان «سُنن» (ترمذی، ابوداود، نسایی، ابن ماجه و ...) نیز به نقل روایت از وی پرداختهاند».
و علامه محمد بن یوسف صالحی دمشقی شافعی نیز در کتاب «عقود الجمان» [۱۴۹۹]، مالک بن مِغْوَل را در شمار روایت کنندگان از امام اعظم ابوحنیفه/ذکر کرده است.
و بدین سان، حافظ ابن بزّاز کردری نیز در کتاب «المناقب» [۱۵۰۰]، وی را در زمرهی راویان شهر کوفه که به نقل روایت از امام ابوحنیفه/پرداختهاند، قرار داده است.
نگارندهی سطور گوید:
مالك بن مِغْوَل/، در موارد ذیل (از کتاب «الجامع الصحیح» بخاری)، با دو واسطه، استاد امام محمد بن اسماعیل بخاری/به شمار میآید؛ و این موارد، عبارتند از:
* در باب «انّ الخمر من العنب» [۱۵۰۱]
«حَدَّثَنَا الحَسَنُ بْنُ صَبَّاحٍ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَابِقٍ، حَدَّثَنَا مَالِكٌ هُوَ ابْنُ مِغْوَلٍ، عَنْ نَافِعٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ سمَا، قَالَ: «لَقَدْ حُرِّمَتِ الخَمْرُ وَمَا بِالْمَدِينَةِ مِنْهَا شَيْءٌ»»(ح ۵۵۷۹)
«حسن بن صبّاح، از محمد بن سابق، از مالک بن مِغْوَل، از نافع، از ابن عمرببرای ما روایت کرده که وی گفته است: بیگمان شراب (انگور) حرام کرده شد و حال آن که در مدینه، از آن، چیزی موجود نبود».
* در باب «فضل الجهاد والسیر» [۱۵۰۲]
«حَدَّثَنَا الحَسَنُ بْنُ صَبَّاحٍ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَابِقٍ، حَدَّثَنَا مَالِكُ بْنُ مِغْوَلٍ، قَالَ: سَمِعْتُ الوَلِيدَ بْنَ العَيْزَارِ، ذَكَرَ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الشَّيْبَانِيِّ، قَالَ: قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ س: سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ جقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَيُّ العَمَلِ أَفْضَلُ؟ قَالَ: «الصَّلاَةُ عَلَى مِيقَاتِهَا»، قُلْتُ: ثُمَّ أَيٌّ؟ قَالَ: «ثُمَّ بِرُّ الوَالِدَيْنِ»، قُلْتُ: ثُمَّ أَيٌّ؟ قَالَ: «الجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» فَسَكَتُّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ج، وَلَوِ اسْتَزَدْتُهُ لَزَادَنِي»(ح ۲۷۸۲)
«حسن بن صبّاح، از محمد بن سابق، از مالک بن مِغْوَل، از ولید بن عیزار، از ابوعمرو شیبانی، برای ما روایت کرده که عبدالله بن مسعودسگفت: از رسول خدا جپرسیدم و گفتم: ای رسول خدا ج! بهترین عمل کدام است؟ فرمود: «نماز در وقت آن». گفتم: پس از آن، کدام عمل قرار دارد؟ فرمود: «نیکی کردن به پدر و مادر». گفتم: پس از آن؟ فرمود: «جهاد در راه خدا».
سپس سکوت کردم و از رسول خدا جچیزی دیگر نپرسیدم؛ و اگر زیادتر میپرسیدم، حتماً زیادتر پاسخ میداد».
* در باب «صفة النبيّ ج» [۱۵۰۳]
«حَدَّثَنَا الحَسَنُ بْنُ الصَّبَّاحِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَابِقٍ، حَدَّثَنَا مَالِكُ بْنُ مِغْوَلٍ، قَالَ: سَمِعْتُ عَوْنَ بْنَ أَبِي جُحَيْفَةَ، ذَكَرَ عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: دُفِعْتُ إِلَى النَّبِيِّ جوَهُوَ بِالأَبْطَحِ فِي قُبَّةٍ كَانَ بِالهَاجِرَةِ، خَرَجَ بِلاَلٌ فَنَادَى بِالصَّلاَةِ ثُمَّ دَخَلَ، فَأَخْرَجَ فَضْلَ وَضُوءِ رَسُولِ اللَّهِ ج، فَوَقَعَ النَّاسُ عَلَيْهِ يَأْخُذُونَ مِنْهُ، ثُمَّ دَخَلَ فَأَخْرَجَ العَنَزَةَ وَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ج«كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى وَبِيصِ سَاقَيْهِ، فَرَكَزَ العَنَزَةَ ثُمَّ صَلَّى الظُّهْرَ رَكْعَتَيْنِ، وَالعَصْرَ رَكْعَتَيْنِ، يَمُرُّ بَيْنَ يَدَيْهِ الحِمَارُ وَالمَرْأَةُ»»(ح ۳۵۶۶)
«حسن بن صبّاح، از محمد بن سابق، از مالک بن مِغْوَل؛ از عون بن ابی جحیفة، از پدرش برای ما روایت کرده که وی گفته است: برحسب اتفاق، به نزد پیامبر جرسیدم؛ آن حضرت جدر محل «أبطح» در خیمه، استراحت میکردند و هوا نیز بس گرم بود. بلالسآمد و اذان نماز گفت و سپس داخل شد. وی، باقی ماندهی آب وضو رسول خدا جرا با خود آورد. مردم بر آن هجوم آوردند و از آن آب، برای خویشتن برگرفتند. آنگاه بلال داخل شد و نیزهی کوچک را بیرون آورد و رسول خدا جنیز بیرون شد؛ گویی هم اکنون به سوی درخشش ساقهای آن حضرت جمینگرم؛ بلالسنیزهی کوچک را در زمین فرو کرد؛ سپس آن حضرت جدو رکعت نماز ظهر و دو رکعت نماز عصر را گزارد؛ و این در حالی بود که از جلو وی، الاغها و زنان عبور میکردند».
* در باب «غزوة الحدیبیّة» [۱۵۰۴].
* در باب «مرض النبيّ جووفاته» [۱۵۰۵].
* در باب «الوصاة بكتاب الله» [۱۵۰۶].
[۱۴۹۶] بیوگرافی «مالک بن مِغْوَل» را در این منابع دنبال کنید: «التاریخ الکبیر»؛ امام بخاری ۴/۱/۳۱۴؛ «رجال صحیح البخاری»، کلاباذی ۲/۱۱۳۵؛ «الجرح و التعدیل»، رازی ۸/۲۱۵؛ «سیر اعلام النبلاء»، حافظ ذهبی ۷/۱۷۴؛ «شذرات الذهب»؛ ابن عماد ۱/۲۴۷ «الکاشف»، حافظ ذهبی ۳/۱۱۶؛ «تقریب التهذیب»، ابن حجر عسقلانی ۲/۱۵۵؛ «تهذیب الکمال»، حافظ مزّی ۱۷/۴۰۷؛ ««کتاب الثقات»، ابن حبان ۷/۴۶۲؛ «خلاصة تهذیب الکمال»، خزرجی، ص ۳۱۴؛ «طبقات الحفّاظ»، حافظ سیوطی، ص ۹۲؛ «الجمع بین رجال الصحیحین»، مقدسی ۲/۴۸۰ [۱۴۹۷] «تهذیب التهذیب» ۱۰/۲۰ و ۲۱ [۱۴۹۸] «الجواهر المضیة» ۲/۱۵۰ [۱۴۹۹] «عقود الجمان»، ۱/۱۴۳ [۱۵۰۰] «المناقب»؛ کردری ۲/۲۲۰ [۱۵۰۱] «الجامع الصحیح»، امام بخاری ۲/۸۳۶ [۱۵۰۲] همان ۱/۳۹۰ [۱۵۰۳] همان ۱/۵۰۳ [۱۵۰۴] همان ۲/۶۰۲ [۱۵۰۵] همان ۲/۶۴۱ [۱۵۰۶] همان ۲/۷۵۱