۱۰۰- وَهْبُ بن جَریر/ [۱۸۶۹] [متوفّای ۲۰۶ ه . ق]
علامه ذهبی در کتاب «تذكرة الحفّاظ» [۱۸۷۰]گوید:
وی، حافظ و روایت کنندهی حدیث: وَهْب بن جریر بن حازم (بن زید بن عبدالله بن شجاع)، ابوالعبّاس اَزْدی بصری، و یکی از راویان مطمئن و قابل اعتماد و معتبر و قوی و درستکار و شریف میباشد که از پدرش (جریر بن حازم)، هشام بن حسّان، ابن عون، قرّة، شعبة و دیگران، به سماع حدیث پرداخته است.
و از کسانی که به نقل روایت از وَهب بن جریر، پرداختهاند، میتوان بدین افراد اشاره کرد:
احمد بن حنبل؛ اسحاق بن راهویه؛ علی بن مدینی؛ ابوخیثمة؛ عمرو بن علی؛ محمد بن رافع؛ محمد بن ابوالعوام؛ و شمار زیادی از دیگر دانش پژوهان و شیفتگان علم و دانش و تشنگان حکمت و فرزانگی.
دارمی، از یحیی بن معین روایت کرده که وی گفته است: «ثقة»؛ «وَهب بن جریر، از راویان ثقه و مورد اعتماد است».
احمد عجلی گوید: «بصری ثقة»؛ «وَهب بن جریر، از مردمان بصره و فردی مورد وثوق و قابل اعتماد و معتبر و مطمئن در حدیث میباشد».
ابن سعد نیز گفته است: «مات سنة ستّ ومائتین»؛ «وَهب بن جریر، به سال ۲۰۶ ه . ق درگذشت و چهره در نقاب خاک کشید». رحمت و رضوان خدا بر او باد.
و حافظ ابن حجر عسقلانی در کتاب «تهذیب التهذیب» [۱۸۷۱]گوید:
نسایی گفته است: «لیس به بأس»؛ «در روایات و احادیث وَهب بن جریر، نمیتوان ایراد و نقصی وارد کرد؛ زیرا وی، روایت کنندهای ثقه و قابل اعتماد است».
ابن حبّان نیز در کتاب «الثقات»، او را در شمار راویان مطمئن و مؤثّق و معتبر و قابل اعتماد ذکر کرده و گفته است: «كان ثقة»؛ «وَهب بن جریر، فردی مورد وثوق و قابل اعتماد در حدیث بود».
و وَهب بن جریر، از آن دسته از راویانی میباشد که هر شش پیشوای حدیث (بخاری، مسلم، ترمذی، ابوداود، نسایی و ابن ماجه)، به نقل روایت از وی پرداختهاند.
علامه محمد بن یوسف صالحی دمشقی شافعی در کتاب «عقود الجمان» [۱۸۷۲]، وَهب بن جریر را در شمار روایت کنندگان از امام اعظم ابوحنیفه/ذکر کرده است.
و بدین سان، حافظ ابن بزّاز کردری نیز در کتاب «المناقب» [۱۸۷۳]، وی را در زمرهی راویان بصره که به نقل روایت از امام اعظم ابوحنیفه/پرداختهاند، قرار داده است.
نگارندهی سطور گوید:
وَهب بن جریر/، در موارد ذیل (از کتاب «الجامع الصحیح» بخاری) با یک واسطه، استاد امام محمد بن اسماعیل بخاری/به شمار میآید؛ و این موارد عبارتند از:
* در باب «كیف كانت یمین النبيّ ج» [۱۸۷۴]
«حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ، حَدَّثَنَا وَهْبٌ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي يَعْقُوبَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي بَكْرَةَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ النَّبِيِّ جقَالَ: «أَرَأَيْتُمْ إِنْ كَانَ أَسْلَمُ، وَغِفَارُ، وَمُزَيْنَةُ، وَجُهَيْنَةُ خَيْرًا مِنْ تَمِيمٍ، وَعَامِرِ بْنِ صَعْصَعَةَ، وَغَطَفَانَ، وَأَسَدٍ خَابُوا وَخَسِرُوا؟» قَالُوا: نَعَمْ، فَقَالَ: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّهُمْ خَيْرٌ مِنْهُمْ»»(ح ۶۶۳۵)
«عبدالله بن محمد، از وَهب بن جریر، از شعبة، از محمد بن ابویعقوب، از عبدالرحمن بن ابوبکرة، از پدرش، برای ما روایت کرده که وی گفته است: رسول خداجفرمود: «آیا شما میپندارید که قبایل اَسلم، غفار، مُزَینة و جُهینة، از قبائل تمیم و عامر بن صَعصعة و غطفان و اَسد - که نومید و زیانکار شدند - بهتراند» گفتند: آری. فرمود: «سوگند به ذاتی که جان من در دست اوست! آنها (چهار قبیلهی اول) بهتر از ایشانند».
* در باب «هل یقول الامام للمقرّ: لعلّك لمستَ أو غمزتَ» [۱۸۷۵]
«حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الجُعْفِيُّ، حَدَّثَنَا وَهْبُ بْنُ جَرِيرٍ، حَدَّثَنَا أَبِي، قَالَ: سَمِعْتُ يَعْلَى بْنَ حَكِيمٍ، عَنْ عِكْرِمَةَ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ سمَا، قَالَ: لَمَّا أَتَى مَاعِزُ بْنُ مَالِكٍ النَّبِيَّ جقَالَ لَهُ: «لَعَلَّكَ قَبَّلْتَ، أَوْ غَمَزْتَ، أَوْ نَظَرْتَ» قَالَ: لاَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: «أَنِكْتَهَا» . لاَ يَكْنِي، قَالَ: فَعِنْدَ ذَلِكَ أَمَرَ بِرَجْمِهِ»(ح ۶۸۲۴)
«عبدالله بن محمد جُعفی، از وَهب بن جریر، از پدرش، از یعلی بن حکیم، از عکرمة، از ابن عباسببرای ما روایت کرده که وی گفته است: چون ما عز بن مالک (برای اقرار به زنا) نزد رسول خدا جآمد، آن حضرت جبدو فرمود: «شاید، آن زن را بوسیدهای؛ یا در آغوش گرفتهای؛ و یا به وی نگاه نموده باشی»؟ ماعز گفت: خیر؛ ای رسول خدا ج! آن حضرت جفرمود: «آیا با وی، جماع کردی»؟ آن حضرتجبه کنایه نگفت (و در این مورد، بیپرده سخن گفت). آنگاه به سنگسار وی، امر کرد».
* در باب «الخوخة والممرّ في المسجد» [۱۸۷۶].
* در باب «ما یقول اذا سمع المنادی» [۱۸۷۷].
* در باب «تحویل الرداء في الاستسقاء» [۱۸۷۸].
* در باب «الركوب والإرتداف في الحجّ» [۱۸۷۹].
* در باب «التلبیة والتكبیر غداة النحرحین یرمی جمرة العقبة والإرتداف في السیر» [۱۸۸۰].
* در باب ﴿فَمَن تَمَتَّعَ بِٱلۡعُمۡرَةِ إِلَى ٱلۡحَجِّ فَمَا ٱسۡتَيۡسَرَ مِنَ ٱلۡهَدۡيِۚ﴾[البقرة: ۱۹۶] [۱۸۸۱].
* بابِ بعد از باب «المدینة تنفی الخبث» [۱۸۸۲].
* در باب «قول الله عزوجل: ﴿وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِيمَ خَلِيلٗا١٢٥﴾[النساء: ۱۲۵]» [۱۸۸۳].
* در باب «قول الله عزوجل: ﴿وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمۡ صَٰلِحٗاۚ﴾[الأعراف: ۷۳]» [۱۸۸۴].
* باب بعد از باب «فضل أبی بكر بعد النبيّ ج» [۱۸۸۵].
* در باب «ما كان النبيّ جوأصحابه یأكلون» [۱۸۸۶].
* در باب «من جَرّ ثوبه من الخیلاء» [۱۸۸۷].
* در باب «افتراش الحریر» [۱۸۸۸].
* در باب «الجعد» [۱۸۸۹].
به هر حال، روایات «وَهب بن جریر»/، در کتاب «الجامع الصحیح» امام محمد بن اسماعیل بخاری/، در بیشتر از ۲۳ مورد آمده است.
[۱۸۶۹] بیوگرافی «وهب بن جریر» را در این منابع دنبال کنید: «التاریخ الکبیر»؛ امام بخاری ۴/۲/۱۶۹؛ «رجال صحیح البخاری»، کلاباذی ۲/۷۶۱؛ «الجرح و التعدیل»، رازی ۹/۲۸؛ «سیر اعلام النبلاء»، حافظ ذهبی ۹/۴۴۲؛ «تهذیب التهذیب»، ابن حجر عسقلانی ۱۱/۱۴۱؛ «الکاشف»، حافظ ذهبی ۳/۲۴۴؛ «تقریب التهذیب»، ابن حجر عسقلانی ۲/۲۹۱؛ «تهذیب الکمال»، حافظ مزّی ۱۹/۴۷۶؛ «خلاصة تهذیب الکمال»، خزرجی ص ۳۵۹؛ «شذرات الذهب، ابن عماد ۲/۱۶؛ «طبقات الحفّاظ»، حافظ سیوطی، ص ۱۴۵؛ «الطبقات الکبری»، ابن سعد ۷/۲۹۸؛ «الجمع بین رجال الصحیحین»، مقدسی ۲/۵۴۱ [۱۸۷۰] «تذکرة الحفّاظ» ۱/۳۳۶ [۱۸۷۱] «تهذیب التهذیب» ۱۱/۱۴۲ [۱۸۷۲] «عقود الجمان»؛ ص ۱۵۴ [۱۸۷۳] «المناقب»، کردری ۲/۲۲۸ [۱۸۷۴] «الجامع الصحیح»، امام بخاری ۲/۹۸۱ [۱۸۷۵] «الجامع الصحیح»، امام بخاری ۲/۱۰۰۸ [۱۸۷۶] همان ۱/۶۷ [۱۸۷۷] همان ۱/۸۶ [۱۸۷۸] همان ۱/۱۳۷ [۱۸۷۹] همان ۱/۲۰۹ [۱۸۸۰] همان ۱/۲۲۸ [۱۸۸۱] همان ۱/۲۲۹ [۱۸۸۲] همان ۱/۲۵۳ [۱۸۸۳] همان ۱/۴۷۴ [۱۸۸۴] همان ۱/۴۷۸ [۱۸۸۵] همان ۱/۵۱۹ [۱۸۸۶] همان ۲/۸۱۴ [۱۸۸۷] همان ۲/۸۶۱ [۱۸۸۸] همان ۲/۸۶۸ [۱۸۸۹] همان ۲/۸۷۶