ایمان
در تاریخ اسلام درباره «ایمان»، عقاید گوناگونی وجود دارد که مهمترین آنها چنین است:
۱- معتزله که پیروان واصل بن عطا هستند، جمله طاعات علمی و عملی را ایمان گویند، و بندۀ گناهکار را مؤمن نمیشمارند.
۲- خوارج، ایمان را در قول و عمل و اعتقاد قلبی میدانند و بنده را به گناهی که بکند کافر میپندارند.
۳- گروهی، ایمان را قول فرد، و جماعتی معرفت تنها میدانند.
رویهمرفته میتوان ایمان را دو نوع دانست، گروهی مانند فضیل عیاض، بشر حافی، خیر النساج، سمنون المحبّ، ابوحمزه بغدادی، محمد جویری، و جماعتی از فقهای امت چون مالک و شافعی و احمد حنبل، ایمان را قول و تصدیق و عمل میشمارند. و گروهی مانند ابراهیم ادهم، ذوالنون مصری، بایزید بسطامی، حاتم، ابوسلیمان دارانی، حارث محاسبی، جنید بغدادی، سهل بن عبدالله، شقیق و محمد بن فضل بلخی، ابوحنیفه، حسین بن فضل بلخی، محمد بن حسن، داود طائی و ابویوسف رحمهالله علیهم ایمان را قول و تصدیق میدانند [۲۸۴].
۱۲- سخن امام شافعی درباره خوردن:
خوردن و خوابیدن از عرایز ارزشمند و زندگیبخش آدمی است و افراط و اسراف در آنها انسان را برده خود میسازند و هویت و شخصیت متعالی را از او میگیرند و آدمی را اسیر و زندانی شهوت و شکم مینمایند.
امام شافعی میگوید: «من کان همّته مایدخل في جوفه فإنّ قیمته مایخرج منه». «هرکس که همتش آن چیزی باشد که در شکمش داخل میشود، ارزشش آن چیزی است که از آن بیرون میآید». یعنی شکمباره و پرخور، ماحصلی جز دفع فضولات ندارد [۲۸۵].
[۲۸۴] کشف الـمحجوب، ۳۶۸-۳۶۹. [۲۸۵] منبع مذکور، ۴۵۳.