۱٩- باب: رَثَي النَّبِيُّ جسَعْدَ بْنَ خَولَةَ
باب [۱٩]: رثای پیامبر خدا جبرای سعد بن خَوله
۶۵۸- عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ س، قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ جيَعُودُنِي عَامَ حَجَّةِ الوَدَاعِ مِنْ وَجَعٍ اشْتَدَّ بِي، فَقُلْتُ: إِنِّي قَدْ بَلَغَ بِي مِنَ الوَجَعِ وَأَنَا ذُو مَالٍ، وَلاَ يَرِثُنِي إِلَّا ابْنَةٌ، أَفَأَتَصَدَّقُ بِثُلُثَيْ مَالِي؟ قَالَ: «لاَ» فَقُلْتُ: بِالشَّطْرِ؟ فَقَالَ: «لاَ» ثُمَّ قَالَ: «الثُّلُثُ وَالثُّلُثُ كَبِيرٌ - أَوْ كَثِيرٌ - إِنَّكَ أَنْ تَذَرَ وَرَثَتَكَ أَغْنِيَاءَ، خَيْرٌ مِنْ أَنْ تَذَرَهُمْ عَالَةً يَتَكَفَّفُونَ النَّاسَ، وَإِنَّكَ لَنْ تُنْفِقَ نَفَقَةً تَبْتَغِي بِهَا وَجْهَ اللَّهِ إِلَّا أُجِرْتَ بِهَا، حَتَّى مَا تَجْعَلُ فِي فِي امْرَأَتِكَ» فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أُخَلَّفُ بَعْدَ أَصْحَابِي؟ قَالَ: «إِنَّكَ لَنْ تُخَلَّفَ فَتَعْمَلَ عَمَلًا صَالِحًا إِلَّا ازْدَدْتَ بِهِ دَرَجَةً وَرِفْعَةً، ثُمَّ لَعَلَّكَ أَنْ تُخَلَّفَ حَتَّى يَنْتَفِعَ بِكَ أَقْوَامٌ، وَيُضَرَّ بِكَ آخَرُونَ، اللَّهُمَّ أَمْضِ لِأَصْحَابِي هِجْرَتَهُمْ، وَلاَ تَرُدَّهُمْ عَلَى أَعْقَابِهِمْ، لَكِنِ البَائِسُ سَعْدُ ابْنُ خَوْلَةَ» يَرْثِي لَهُ رَسُولُ اللَّهِ جأَنْ مَاتَ بِمَكَّةَ [رواه البخاری: ۱۲٩۵].
۶۵۸- از سعد بن ابی وقاصسروایت است که گفت: از مریضی که سال حجة الوداع عائد حالم شده بود، پیامبر خدا جبه عیادتم آمدند.
گفتم: مریضیام به سرحدی رسیده است که میبینید، و من مال فراوانی دارم و به جز از یک دختر [نام این دخترش زینب بود] ورثه دیگری ندارم، آیا دو ثلث مال خود را صدقه بدهم؟ فرمودند: «نِه».
گفتم: اگر نیمش را صدقه بدهم [چه طور]؟
گفتند: «نِه».
بعد از آن فرمودند: «سوم حصۀ مالت را صدقه بده، و همین سوم حصه هم مقدار زیادی است، - و یا گفتند که مقدار بسیاری است – اگر ورثهات را [بعد از خود] ثروتمند بگذاری بهتر از این است که در فقر وفاقه بمانند و از مردم گدایی کنند، و هر نفقه را که بدهی در صورتی که قصدت رضای خداوند متعال باشد، مزد آن را خواهی یافت، حتی از همین لقمۀ که در دهان همسرت میگذاری».
گفتم: یا رسول الله! بعد از یاران خود [در مکه] خواهم ماند [۴۲۱]؟
فرمودند: «تو [از دیگران] عقب نمیمانی مگر آنکه هر عمل نیکی را که انجام میدهی برایت سبب بلندی مقام و منزلت خواهد بود، و علاوه بر آن شاید تو زنده بمانی، تا اینکه مردمانی [یعنی: مسلمانان] از تو منفعت ببرند، و مردمانی [یعنی: مشرکین و کفار] از تو متضرر گردند [۴۲۲].
[و دعا کردند که]: الهی! صحابههایم را بر هجرتشان استوار نگهدار، و آنها را دوباره به سوی انحراف رهنمون مساز، [که هجرت را ترک کنند] ولی سعد بن خوله بیچاره است».
[راوی میگوید]: از این جهت پیامبر خدا جبه حال (سعد بن خوله)سافسوس خوردند، که وی در مکه [در بین مشرکین] وفات یافته بود [۴۲۳].
[۴۲۱] این سؤال را از این جهت نمود که میترسید در بین مشرکین در مکه وفات نماید و از ثواب هجرت محروم بماند. [۴۲۲] و این پیش بینی پیامبر خدا جبه حقیقت پیوست، زیرا سعد بن ابی وقاصساز این مرضش شفا یافت، و بیش از چهل سال دیگر زندگی کرد، و سبب نفع برای عده و ضرر برای عدۀ دیگری گردید، زیرا بعد از اینکه به امارت عراق مقرر گردید، مردمی مرتد شده بودند، از آنها خواست که توبه کنند و ایمان بیاورند، بعضی از آنها هدایت شده و توبه نمودند، و عدۀ بر کفر خود اصرار کردند و به اسلام برنگشتند، و سعد آنها را کشت. [۴۲۳] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) کسی که ورثه دارد – چه به سبب نسب باشد و چه به سبب نکاح – روا نیست که بیش از ثلث مال خود را وصیت نماید. ۲) کسی که هیچ ورثه ندارد، روا است به هراندازه که خواسته باشد از مال خود وصیت نماید، ولو آنکه تمام مالش باشد. ۳) اگر کسی که ورثه دارد، بیش از ثلث مالش را وصیت نمود، و ورثهاش اجازه دادند، وصیتش صحت داشته و نافذ میگردد. ۴) همانطوری که وصیت مریض به یش از ثلث مالش جواز ندارد، و بدون اجازه ورثه نافذ نمیگردد، بخشش، و خیرات و آزاد کردن غلامانش نیز به بیش از ثلث، صحت نداشته و نافذ نمیگردد. ۵) از این حدیث دانسته میشود که جمع کردن مال از راه حلال جهت مرفه و آسوده ساختن باز ماندگان، بهتر از اسراف در مال و در فقر وفاقه نگهداشتن آنها است. ۶) با استناد به این حدیث گفتهاند که: ثروت و دارائی که از راه حلال باشد، بهتر از حالت فقر و بیچارگی است. ٧) در این حدیث دلیل دیگری بر صدق نبوت پیامبر خدا جاست، زیرا از زنده ماندن سعد خبر دادند، و این خبرشان با جزئیات خود به حقیقت پیوست، و تفصیل آن هم اکنون گذشت.