فصل (۱۴۴): بطلان ادعای رافضی در مورد دلالت حدیث «أنت مني بمنزلة هارون»بر امامت علیس
رافضی میگوید: دلیل سوم: پیامبر صبه علیسفرمود: تو نسبت به من به منزله هارون برای موسی هستی، با این فرق که بعد از من پیامبر دیگری نخواهد آمد. پیامبرصدر این حدیث با توجه به استثنایی که کردند همه منزلتهای هارون نسبت به موسی÷را برای علیسثابت فرمودند که خلافت و جانشینی نیز یکی از این منزلتها بود. و اگر هارون بعد از ایشان زنده میماند باز هم خلیفه میشد والا این سخن مردود میشد، و به خاطر اینکه با وجودی که موسی÷زنده بود و مدت کمی حضور نداشت هارون جانشین او شده بود پس باید بعد از وفات و غیبت طولانی به طریق اولی خلیفه باشد.
جواب: این حدیث بدون شک در کتاب صحیح مسلم و بخاری و ... روایت شده است. پیامبر صاین سخن را در غزوه تبوک به علیسفرمود. یکی از عادات و روشهای پیامبر صاین بود که هر گاه به غزوهای یا سفر حج و عمره میرفت یکی از اصحاب را در مدینه جانشین خود میکرد. همان طور که در غزوه ذی أمر عثمان را جانشین خود قرار داد. در غزوه بنی قینقاع نیز بشیر بن منذر را به جای خود قرار داد. هنگامی که با قریش به جهاد پرداخت. ابن أم مکتوم را به عنوان جانشین خود تعیین فرمود. این روایت را محمد بن سعد و ... نقل کردهاند.
خلاصه: روشن است که پیامبر صبدون تعیین جانشین از مدینه خارج نمیشد. از مسلمانان آن وقت به ما رسیده است که در این سفرها چه کسانی به جای پیامبرصدر مدینه مینشستند. پیامبر صبرای انجام دادن عمره حدیبیه وعمره قضاء به علاوه حجه الوداع از مدینه خارج شد. در بیشتر از بیست غزوه نیز از مدینه خارج شده و در همه این سفرها یکی از اصحاب را به جای خودشان در مدینه تعیین میفرمود. مردان زیادی در مدینه بودند که پیامبر صهر بار یکی از آنها را جانشین خود قرار میداد. پیامبر صدر غزوه تبوک که آخرین غزوه ایشان بود به هیچکس اجازه ماندن در مدینه نداد به همین خاطر تعداد آنها بیشتر از همه غزوهها بود، و به جز زنان و کودکان کسانی که از جهاد و سفر عاجز و معذور بودند یا اینکه منافق بودند، به علاوه آن سه نفری که بعداً توبه آنان پذیرفته شد، هیچیک از مردان مؤمن در مدینه حضور نداشتند که پیامبر صمثل قبل آن را به عنوان جانشین خود تعیین فرماید. به همین خاطر جانشینی این مورد از موارد قبل نه تنها قویتر نبوده بلکه ضعیفتر هم بوده است.
در همه بارهاى قبل مردان بزرگتر و شایستهتری نسبت به این دفعه در مدینه باقی میماندند در نتیجه کسانی که این بار پیامبر صعلیسرا به عنوان جانشین خود بر آنان تعیین کرده بود نسبت به بارهای قبلی ضعیفتر بودند، به همین خاطر علیسبا گریه خدمت پیامبر صرسید و گفت: آیا من را در مدینه با زنان و بچهها میگذاری؟
این جانشینی همانند جانشینی هارون÷نبود. زیرا لشکر با هارون بود و موسی÷به تنهایی رفت.
اما در جانشینی پیامبر صهمه لشکریان با ایشان بودند و کسی به جز زنان و کودکان یا ناتوان و نافرمان در مدینه حضور نداشت.
این سخن که: (این چیز به منزله آن چیز و یا مثل آن چیز است) مثل تشبیه چیزی است به چیز دیگری. تشبیه نیز مقتضی مساوات در همه موارد و ویژگیها نیست بلکه نوعیت، اندازه و محدوده آن از مفهوم و سیاق جمله فهمیده میشود. همان طور که در حدیثی که در صحیح بخاری و مسلم از پیامبر صدر مورد اسیران بدر روایت شده است. پیامبر صبا ابوبکر مشورت کرد و او به آزاد کردن و فدیه گرفتن رأی داد. وقتی که پیامبر صبا عمر مشورت کرد او گفت: باید آنان را به قتل برسانیم. پیامبرصفرمود: من دو دوست شما را به شما میگویم. ای ابوبکر تو مثل حضرت ابراهیم÷بودی که فرمود: ﴿فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُۥ مِنِّيۖ وَمَنۡ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٣٦﴾[إبراهيم: ۳۶].
«هر کس از من پیروى کند از من است؛ و هرکس نافرمانى من کند، تو بخشنده و مهربانى».
و مثل عیسی÷که فرمود: ﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَۖ وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١١٨﴾[المائدة: ۱۱۸].
«(با این حال،) اگر آنها را مجازات کنى، بندگان تواند. (و قادر به فرار از مجازات تو نیستند)؛ و اگر آنان را ببخشى، توانا و حکیمى! (نه کیفر تو نشانه بىحکمتى است، و نه بخشش تو نشانه ضعف!)».
و تو ای عمر مثل نوح÷بودی که فرمود: ﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا ٢٦﴾[نوح: ۲۶].
«نوح÷گفت: پروردگارا! هیچیک از کافران را روی زمین باقی مگذار».
و مثل موسی÷بودی که فرمود: ﴿رَبَّنَا ٱطۡمِسۡ عَلَىٰٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ وَٱشۡدُدۡ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ فَلَا يُؤۡمِنُواْ حَتَّىٰ يَرَوُاْ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ ٨٨﴾[يونس: ۸۸].
«پروردگارا! اموالشان را نابود کن! و (بجرم گناهانشان،) دلهایشان را سخت و سنگین ساز، به گونهاى که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند».
این سخن پیامبر صکه به ابوبکر فرمود: مثل ابراهیم÷و عیسی÷هستی، و اینکه به عمر فرمود: مثل نوح÷و موسی÷هستی بسیار بزرگتر از این است که به علیسفرمود: تو نسبت به من به منزله هارون÷نسبت به موسی هستی. زیرا نوح، و ابراهیم، و عیسی، و موسی‡بزرگتر و بلند مرتبهتر از هارون هستند. پیامبر صفرمود که شما دو نفر مثل آنان هستید اما منظورش این نبود که شما در همه خصوصیات و ویژگیهایشان مثل آنان هستید. بلکه در یک مورد که خود جمله حدیث بر آن دلالت میکند وآن هم تندی و نرمی به خاطر خداست.
در اینجا نیز علیسدر جانشین شدن در صورت عدم حضور پیامبر صدر مدینه که از سیاق جمله فهمیده میشود به منزله هارون است. همان طور که موسی÷هارون را به جای خود تعیین کرد. این انتخاب نیز اختصاص به علیسنداشت بلکه به درجه انتخابهای قبلی نیز نمیرسید چه برسد به اینکه از آنها برتر باشد.
علتی نیز که باعث شد پیامبر صبه خاطر آن این سخن را به علیسبگوید به اتفاق علما نمیشود در امر خلافت به آن استدلال کرد. زیرا به این خاطر بود که علیسبا حالتی گریان خدمت پیامبر صرسیده، از اینکه او را با زنان و کودکان در مدینه گذاشته بود شکایت میکرد.
کسانی که قبلا به عنوان جانشین تعیین شده بودند به خاطر اینکه هیچ ضعف و نقصی در این کار ندیدند لازم نبود که پیامبر صنظیر همین سخن را به آنها بفرماید. زمانی که اختصاص علیسبه این سخن به خاطر علتی بوده است. همان طور که ذکر کردیم مقتضی اختصاص به این حکم نیست. پس در این حدیث هیچ دلیلی وجود ندارد بر اینکه دیگر جانشینان نسبت به پیامبر صبه منزله هارون÷نسبت به موسی÷نبودهاند.
اگر کسی بگوید که پیامبرصعلیسرا در همه چیز به جز نبوت به منزله هارون÷قرار داد ادعای باطلی است. زیرا این سخن پیامبر صکه میفرماید: «آیا راضی نمیشوی که تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی باشی؟» دلیل است بر اینکه پیامبر صمیخواهد رضایت او را جلب کند و او را دلداری دهد زیرا علیساز این جانشینی احساس ضعف و کسر شأن کرده بود و پیامبر صفقط به خاطر تسلی دادن و خشنود کردن علیساین سخن را فرمود.
سخن پیامبر صکه میفرماید: «به منزله هارون نسبت به موسی» یعنی: منزلتی مثل منزلت هارون. زیرا نفس منزلت هارون براى اوست، و از آنِ کسی دیگر نمیشود. بلکه مشابه آن منزلت میتواند براى نفر دیگری شود. پس مثل این است که گفته شود: این چیز مثل این چیز دیگر است. و مانند این سخن پیامبر صکه در مورد ابوبکر فرمود که مثل ابراهیم و عیسی است و در مورد عمر فرمود که مثل نوح و موسی است.
مطلبی که این موضوع را روشن میکند این است که این ماجرا در سال غزوه تبوک بوده است. بعد پیامبر صابوبکر را به عنوان امیر حجاج به مکه فرستاد، و به دنبال آن علیسرا فرستاد. ابوبکر به او گفت: به عنوان امیر آمدهای یا مامور؟ علیسگفت: به عنوان مأمور. بنابراین ابوبکر امیر علیسشد، و علیسبه عنوان مأمور و زیردست با او همکاری میکرد. پشت سر او نماز میخواند. دستورات او را اطاعت کرده و پشت سر ابوبکر در روز مراسم حج با مردم ندا میداد: از این سال به بعد هیچ مشرکی حج نگذارد و کسی به صورت عریان طواف نکند.
اما اینکه میگوید: «هارون در مدت زمان کمی از نبود حضرت موسی و با وجود اینکه او زنده بود جانشین شد. پس باید در غیبت طولانی و بعد از وفات او به طریق أولی خلیفه و جانشین باشد» جواب این است که پیامبر صدر زمان حیات و غیبت کوتاه مدت خود کس دیگری را در موقعیتهایی مهمتر از موقعیت علیسبه عنوان جانشین در مدینه تعیین کرده بود، و کسانی نیز که در مدینه حضور داشتند به مراتب بیشتر و برتر از آن دفعهای بودند که علیسرا به عنوان جانشین تعیین کرد. بعد از غزوه تبوک نیز در حجه الوداع کسی غیر از علیسرا به جانشینی منصوب کرد. لذا خلیفه کردن علی پس از وفات حضرت به خاطر آن نیست که جانشین کردن وی در مدینه در زمان خروج پیامبر صشایستهتر و مناسبتتر از جانشین کردن سایر اصحاب است، چون پیامبر در موقعیتهای حساستری افرادی غیر از علی را به نگهبانی از مدینه گماشته است، از جمله در زمان حجه الوداع که علی در یمن بود و در مراسم حج هم به پیامبر صپیوست. ولی پیامبر صکسی غیر از علی را به جانشینی خویش در مدینه گماشت.
پس اگر اصل این است که جانشینی در زمان حیات بعد از وفات نیز ادامه داشته باشد پس کسی که در حجهالوداع به جای پیامبر صدر مدینه بوده است به خاطر اینکه آخرین مورد میباشد برای ادامه جانشینی بعد از وفات پیامبر صشایستهتر است.
خلاصه اینکه جانشینیها در مدینه به علیساختصاص نداشته است، و بر افضلیت و برتری و نیز بر امامت دلالت نخواهند کرد. زیرا پیامبر صدر طول زندگی مبارکش در مدینه غیر از علیستعداد زیادی از اصحاب را به جانشینی خود تعیین کرده است. اما این جاهلان فضایل عام و مشترک بین علیسو دیگران را با وجود اینکه در بعضی موارد شخص دیگری در این فضایل از او کاملتر نیز باشد به علیساختصاص دادهاند. همان طور که در بسیاری از نصوص دینی و رویدادها نیز همین کار را کردهاند.