رسیدن انگور برای خبیب بن عدی در زندان از جایی که گمان نمیکرد
ابن اسحاق از ماویه بنت حجیربن ابی اهاب - وی لاسلام آورده بود - روایت نموده، که گفت: خبیب سدر خانه من بندی گردید، و من از شکاف دروازه به سویش نگاه نمودم، در دستش خوشه انگوری چون سر انسان بود و از آن میخورد، و من در روی زمین انگوری را نمیدانستم که خورده شود [۳۸۰]. و بخاری قصه انگور را از غیر این طریق روایت کرده است. این چنین در الإصابه (۴۱۹/۱) آمده است.
[۳۸۰] یعنی در آن وقت در هیچ جا انگور یافت نمیشد. م.