۲- باب: إِذَا أَبْصَرَ الرَّاعِي أَو الْوَکِیلُ شَاةً تَمُوتُ أَو شَیئاً یَفْسُدُ ذَبحَ أَو أَصْلَحَ مَا یَخَافُ عَلَیْهِ الْفَسَادَ
باب [۲]: اگر چوپان و یا وکیل دید که گوسفند میمیرد و یا چیزی تلف میشود، گوسفند را ذبح و آن را اصلاح نماید
۱٠۶۵- كَعْبِ بْنِ مَالِكٍ، س، أَنَّهُ كَانَتْ لَهُمْ غَنَمٌ تَرْعَى بِسَلْعٍ، فَأَبْصَرَتْ جَارِيَةٌ لَنَا بِشَاةٍ مِنْ غَنَمِنَا مَوْتًا، فَكَسَرَتْ حَجَرًا فَذَبَحَتْهَا بِهِ، فَقَالَ لَهُمْ: لاَ تَأْكُلُوا حَتَّى أَسْأَلَ النَّبِيَّ ج، أَوْ أُرْسِلَ إِلَى النَّبِيِّ جمَنْ يَسْأَلُهُ، وَأَنَّهُ سَأَلَ النَّبِيَّ جعَنْ ذَاكَ، أَوْ أَرْسَلَ، «فَأَمَرَهُ بِأَكْلِهَا» [رواه البخاری: ۲۳٠۴].
۱٠۶۵- از کعب بن مالکسروایت است که [گفت]: برای آنها گوسفندانی بود که به کوه (سلع) میچریدند، کنیز ما دید که یکی از گوسفندان ما در حال مردن است، سنگی را شکست و گوسفند را با آن ذبح کرد.
[کعبس]برای آنها گفت: نخورید تا از این موضوع از پیامبر خدا جپرسان نمایم، [یا اینکه گفت] تا وقتی که کسی بفرستم که از پیامبر خدا جبپرسد، او از این موضوع از پیامبر خدا جپرسید، یا کسی را فرستاد [که موضوع را از پیامبر خدا جبپرسد] پیامبر خدا جاو را به خوردن آن امر کردند [۴۴۱].
[۴۴۱] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) چوپان و وکیل در اموالی که برای آنها سپرده شده است، حق تصرف دارند، و دعویشان قابل قبول است، مگر آنکه دلیلی بر خلاف ادعای آنها وجود داشته باشد. ۲) ذبج دست زن در وقت ضرورت، و در وقت غیر ضرورت حلال است. ۳) سنگ اگر تیز باشد، و رگها را قطع کند، ذبح کردن با آن خصوصا در وقت ضرورت جواز دارد. ۴) با قیاس به سنگ، ذبح کردن با هرآلۀ جارحۀ دیگری به استثنای دندان و ناخن جواز دارد. ۵) ذبح کردن بدون اذن مالک در صورتی که به مصلحتش باشد، جواز دارد. ۶) حیوانی که نزدیک به مرگ باشد، تا وقتی که هنوز زنده است اگر ذبح میگردد، خوردنش حلال است، و علامت زنده بودن آن است که در وقت ذبح کردن عضوی از اعضایش را حرکت بدهد، و خونش جاری گردد، و اگر چنین نشد، خوردنش حلال نیست.