حفظ نسب برای انسان امر طبیعی است:
باید دانست که نسب یکی از آن اموری است که انسان بر نگهداری از آن آفریده شده است، پس هیچ انسانی را در هیچ منطقهای که صلاحیت نشو و نمای انسان را داشته، نمیبینی مگر این که دوست میدارد که او بهسوی پدر و پدر بزرگش منسوب گردد، و خوشش نمیآید که در نسبت او به سوی پدر و پدر بزرگ قدحی وارد گردد، «اللهم» مگر به عارض دنائت نسبت یا غرض دیگر از قبیل دفع ضرر یا جلب منفعت و امثال آن، و نیز واجب است که برای او فرزندانش باشد که بهسوی او منسوب گردند و پس از او به جای او قرار گیرند، بسا اوقات بالاترین زحمت را میکشد و توان خود را در به دستآوردن فرزند صرف مینماید، پس همه طوایف مردم بر این خصلت اتفاقی نخواهند داشت مگر به خاطر یک هدف طبیعی.
مبنای شرایع الهی، بر برقراری همین اهدافی است که مانند امور طبیعی جریان دارند، و در آنها مناقشه و درگیری وجود دارد و هر یکی از ذوی الحقوق، میخواهد حق خودش را کاملاً دریابد، و از ظلم و ستم بین همدیگر منع گردند. بنابر این، واجب گردید که شارع از نسب بحث کند، رسول خدا جفرمود: «الْوَلَدُ لِلْفِرَاشِ وَلِلْعَاهِرِ الْحَجَرُ». «که فرزند از آن کسی است که زن فراش او (منکوحه یا موطۀ حلالش) قرار گرفته است، و سزای زانی سنگسار است» نه این که فرزند به او منسوب گردد.
بعضی گفته که معنی حجر سنگسار است و بعضی گفته که معنایش خیبت و خسران است.