عیادت سعدبن ابی وقاص از سلمان و آنچه میان ایشان اتفاق افتاد
ابونعیم در الحلیه (۱۹۵/۱) از ابوسفیان و او از شیخهای خود روایت نموده که: سعدبن ابی وقاص سجهت عیادت نزد سلمان سداخل شد، و سلمان گریست، سعد به او گفت: تو را چه میگریاند؟ یاران خود را ملاقات میکنی، و نزد پیامبر خدا صبر حوض وارد میشوی، و پیامبر خدا صدر حالی درگذشت که از تو راضی بود! گفت: از ترس مرگ، و حرص بر دنیا نمیگریم، ولی پیامبر خدا صما را امر نموده، و گفته بود: «باید دست داشته هر یک از شما از دنیا به مقدار توشه یک سوار باشد». و این مالها در اطراف مناند - در اطراف وی فقط یک آفتابه یا طشت و مانند آن بود - سعد به او گفت: برای ما نصیحتی نما تا بعد تو بدان التزام ورزیم، سلمان به او گفت: پروردگارت را هنگام قصد کردنت، هر وقت که قصد میکنی، و هنگام حکم نمودنت، و وقتی که حکم نمودی و در اثنای دست خود، وقتی که تقسیم نمودی یاد کن [۵۸۸]. این را حاکم روایت نموده، و صحیح دانسته، چنان که در الترغیب (۱۲۷/۵) آمده، و ابن سعد (۶۵/۴) از ابوسفیان و او از شیخهایش به مانند این روایت نموده است، و در روایت حاکم آمده: در اطراف وی فقط طشت، کاسه بزرگ و آفتابه بود. این را ابن الاعرابی از ابوسفیان از شیخهای وی مختصراً، چنان که در الکنز (۱۴۷/۲) آمده، روایت کرده است.
و نزد ابن ماجه که راویانش ثقهاند از انس سروایت است که گفت: سلمان سمریض شد، و سعد سوی را عیادت نمود، دیدش که میگرید، آن گاه به او گفت: ای برادرم تو را چه میگریاند؟ آیا هم صحبت پیامبر خدا صنبودی؟ آیا این طور نیست؟ آیا این طور نیست؟ سلمان گفت: من در برابر یکی از این دو هم نمیگریم، نه از روی بخیلی بر دنیا گریه میکنم، و نه هم به خاطر کراهیت آخرت، ولیکن پیامبر خدا صبه ما امری نموده بود، و من خود را چنان میبینم که تعدّی نمودهام، گفت: چه امری نموده بود؟ گفت: ما را امر نموده بود، که برای یکی از شما به مقدار توشه یک سوار کفایت کند، و من خود را چنان میبینم که تعدّی نمودهام، و اما تو ای سعد، در اثنای قصدت، وقتی که قصد کردی از خدا بترس. ثابت میگوید، به من خبر رسیده که وی جز بیست و چند درهم و نفقه اندکی که نزدش بود، دیگر چیزی از خود بهجای نگذاشت [۵۸۹]. این چنین در الترغیب (۱۲۸/۵) آمده است.
[۵۸۸] به روایت بخاری. [۵۸۹] حسن. حاکم. وی آن را صحیح دانسته است. همچنین آلبانی در صحیح الترغیب (۲۲۴) آن را حسن دانسته است.