حیات صحابه – جلد پنجم

فهرست کتاب

پیامبر صو نپذیرفتن ناقوس و بوق جهت اعلام برای نماز قبل از رهنمون شدن به اذان

پیامبر صو نپذیرفتن ناقوس و بوق جهت اعلام برای نماز قبل از رهنمون شدن به اذان

ابوداود از ابوعمیر بن انس از یکی از عموهایش از انصار روایت نموده، که گفت: پیامبر صبه نماز اهتمام و توجه نمود، و فکر می‏کرد که چگونه مردم را برای آن جمع نماید، به او گفته شد: پرچمی را در وقت حاضر شدن نماز نصب کن، وقت آن را ببینند همدیگر را خبر می‏نمایند، ولی این خوشش نیامد، می‏افزاید: برایش بوق - زیاد می‏گوید: بوق یهود - یاد شد، آن هم خوشش نیامد، و گفت: «آن از کار یهود است»، می‏گوید: برایش ناقوس یاد شد، فرمود: «آن از امرنصاری است»، در این موقع عبداللَّه بن زید سدر حالی برگشت، که بر اثر اندوه رسول خدا صاندوهگین و پریشان بود، و اذان در خوابش به وی نشان داده شد [۲۵۴]... و حدیث را متذکر شده.

و ابوالشیخ از عبداللَّه بن زید روایت نموده، که گفت: رسول خدا صدر مورد خبر نمودن به نماز توجه و فکر نمود، و هنگامی وقت نماز فرا می‏رسید، مردی بلند کره می‏شد، و با دستش اشاره می‏نمود، به این صورت کسی که وی را می‏دید می‏آمد، و کسی که وی را نمی‏دید نماز خبر نمی‏شد، در این مورد خیلی‏ها اندوهگین و فکرمند شدند، آن گاه بعضی از مردم به او گفتند: ای رسول خدا، ای کاش به ناقوس امر کنی! پیامبر خدا صفرمود: «فعل نصاری؟ نخیر»، گفتند: ای کاش به بوق امر کنی و در آن دمیده شود، گفت: «فعل یهود؟ نخیر»، بعد به خانواده‏ام برگشتم، و نظر به آنچه از توجه و اندوه رسول خدا صدر آن حالتش دیده بودم، اندوهگین و پریشان بودم، تا اینکه در ساعت‏های قبل از فجر شب به خواب کوتاه و سبکی فرو رفتم، و مردی را دیدم که دو جامه سبز بر تن دارد، و من در میان خواب و بیداری قرار داشتم، آنگاه در سطح مسجد ایستاد و دو انگشتش را در گوش‌هایش فرو کرد و صدا نمود.

و نزد وی همچنان از انس سروایت است که گفت: وقتی نماز در زمان رسول خداصحاضر می‏شد، مردی در راه به شتاب می‏رفت و صدا می‏نمود: «الصلاة، الصلاة»، و این بر مردم گران تمام شد و گفتند: ای کاش ناقوس بگیریم... و حدیث را متذکر شده. چنانکه در الکنز (۲۶۵ ۲۶۳/۴) آمده است.

[۲۵۴] صحیح. ابوداوود (۴۹۸) آلبانی آن را صحیح دانسته است.