پیامبر صو نپذیرفتن ناقوس و بوق جهت اعلام برای نماز قبل از رهنمون شدن به اذان
ابوداود از ابوعمیر بن انس از یکی از عموهایش از انصار روایت نموده، که گفت: پیامبر صبه نماز اهتمام و توجه نمود، و فکر میکرد که چگونه مردم را برای آن جمع نماید، به او گفته شد: پرچمی را در وقت حاضر شدن نماز نصب کن، وقت آن را ببینند همدیگر را خبر مینمایند، ولی این خوشش نیامد، میافزاید: برایش بوق - زیاد میگوید: بوق یهود - یاد شد، آن هم خوشش نیامد، و گفت: «آن از کار یهود است»، میگوید: برایش ناقوس یاد شد، فرمود: «آن از امرنصاری است»، در این موقع عبداللَّه بن زید سدر حالی برگشت، که بر اثر اندوه رسول خدا صاندوهگین و پریشان بود، و اذان در خوابش به وی نشان داده شد [۲۵۴]... و حدیث را متذکر شده.
و ابوالشیخ از عبداللَّه بن زید روایت نموده، که گفت: رسول خدا صدر مورد خبر نمودن به نماز توجه و فکر نمود، و هنگامی وقت نماز فرا میرسید، مردی بلند کره میشد، و با دستش اشاره مینمود، به این صورت کسی که وی را میدید میآمد، و کسی که وی را نمیدید نماز خبر نمیشد، در این مورد خیلیها اندوهگین و فکرمند شدند، آن گاه بعضی از مردم به او گفتند: ای رسول خدا، ای کاش به ناقوس امر کنی! پیامبر خدا صفرمود: «فعل نصاری؟ نخیر»، گفتند: ای کاش به بوق امر کنی و در آن دمیده شود، گفت: «فعل یهود؟ نخیر»، بعد به خانوادهام برگشتم، و نظر به آنچه از توجه و اندوه رسول خدا صدر آن حالتش دیده بودم، اندوهگین و پریشان بودم، تا اینکه در ساعتهای قبل از فجر شب به خواب کوتاه و سبکی فرو رفتم، و مردی را دیدم که دو جامه سبز بر تن دارد، و من در میان خواب و بیداری قرار داشتم، آنگاه در سطح مسجد ایستاد و دو انگشتش را در گوشهایش فرو کرد و صدا نمود.
و نزد وی همچنان از انس سروایت است که گفت: وقتی نماز در زمان رسول خداصحاضر میشد، مردی در راه به شتاب میرفت و صدا مینمود: «الصلاة، الصلاة»، و این بر مردم گران تمام شد و گفتند: ای کاش ناقوس بگیریم... و حدیث را متذکر شده. چنانکه در الکنز (۲۶۵ ۲۶۳/۴) آمده است.
[۲۵۴] صحیح. ابوداوود (۴۹۸) آلبانی آن را صحیح دانسته است.