حیات صحابه – جلد پنجم

فهرست کتاب

نماز مسلمانان در عقب ابوبکر به امر پیامبر ص

نماز مسلمانان در عقب ابوبکر به امر پیامبر ص

در رغبت و علاقمندی پیامبر صبه نماز در حدیث عایشه لنزد احمد و غیر او گذشت که: بنابراین پیامبر صنزد ابوبکر سفرستاد تا برای مردم نماز بدهد، و ابوبکر مرد رقیق و نازکی بود، پس گفت: ای عمر، برای مردم نماز بده، پاسخ داد: تو به این مستحق‏تری، بنابراین آن روزها را برای مردم نماز داد. و در حدیث وی نزد بخاری آمده: فرمود: «ابوبکر را امر کنید تا برای مردم نماز بدهد»، به او گفته شد: ابوبکر مردیست زود اندوهگین شونده و نازل دل، وقتی در مقام تو بایستد، نمی‏تواند برای مردم نماز بدهد، باز حرفش را تکرار نمود، و آن را برایش تکرار کردند، بار سوم سخنش را تکرار نموده گفت: «شما چون صاحبان یوسف هستید!! [۲۹۴]ابوبکر را امر کنید تا برای مردم نماز بدهد».

و احمد از عبداللَّه بن زمعه سروایت نموده، که گفت: هنگامی که بیماری رسول خدا صسخت و شدید گردید، من با تنی چند از مسلمانان نزدش بودم، بلال سبرای نماز فراخواند، پیامبر صفرمود: «کسی را امر کنید که نماز بدهد»، می‏گوید: آن گاه بیرون رفتم و با عمر سدر میان مردم روبرو گردیدم، و ابوبکر سغایب بود، گفتم: ای عمر برخیز و برای مردم نماز بده، می‏گوید: وی برخاست، و هنگامی عمر تکبیر گفت، پیامبر خدا صصدایش را شنید - عمر مردی بود دارای آواز بلند -، رسول خدا صگفت: «ابوبکر کجاست؟ خدا و مسلمانان از این ابا دارند!! خدا و مسلمانان از این ابا دارند!!» می‏گوید: بعد دنبال ابوبکر فرستاد و او آمد، البته بعد از این که عمر آن نماز را برای مردم امامت نموده بود، وی برای مردم نماز داد، عبداللَّه بن زمعه می‏گوید: عمر به من گفت: وای بر تو!! ای ابن زمعه چه کردی؟ به خدا سوگند، وقتی مرا امر نمودی چنان پنداشتم که رسول خدا صبدان امرم نموده است! اگر چنان نمی‏بود نماز نمی‏دادم، می‏گوید: پاسخ دادم: به خدا سوگند، رسول خدا صامرم ننموده بود، ولی وقتی ابوبکر را ندیدم، تو را مستحق‏ترین کسانی دیدم که به نماز حاضر شده بودند [۲۹۵].

این چنین این را ابوداود، چنانکه در البدایه (۲۳۲/۵) آمده، روایت کرده است. می‏گویم: این چنین این را حاکم (۶۴۱/۳) روایت نموده، و گفته: این حدیث به شرط مسلم صحیح است، ولی بخاری و مسلم این را روایت ننموده‏اند. و نزد ابوداود، چنانکه در البدایه (۲۳۲/۵) آمده، در این حدیث چنین آمده که گفت: وقتی پیامبر صصدای عمر را شنید، ابن زمعه می‏گوید: پیامبر صبیرون شد، تا اینکه سرش را از حجره‏اش بیرون نمود و بعد از آن گفت: «نه، نه، برای مردم جز ابن ابی قحافه نماز ندهد». و این را به خشم و قهر می‏گفت [۲۹۶]. و در بخش اصحاب و مقدم ساختن ابوبکر سدر خلافت قول ابوعبیده سگذشت: من در پیش روی مردی پیش نمی‏شوم، که رسول خدا صوی را امر نموده بود تا برای امامت کند، و او تا وفات وی ما را امامت نمود، و قول علی و زبیر بنیز گذشت: ما ابوبکر را مستحق‏ترین مردم به آن، بعد از رسول خدا صمی‏بینیم، وی رفیق غار و دوم دو تن است، و ما شرف بزرگی وی را می‏دانیم، او را رسول خدا صبه نماز دادن به مردم در وقتی امر نموده بود که خودش زنده بود.

[۲۹۴] خطاب به همسرانش است. [۲۹۵] صحیح. احمد (۴/ ۳۲۲) ابوداوود (۴۱۶۰) آلبانی آن را صحیح دانسته است. [۲۹۶] صحیح. ابوداوود (۴۴۶۱) آلبانی آن را صحیح دانسته است.