ابوذر سو فرمانبردارى و بهجاى آوردن امر پیامبر صدر معامله خدمتکاران
ابوداود از معرور بن سُوَید روایت نموده، که گفت: من ابوذر سرا در رَبَذَه [۲۳۳]دیدم که چادر غلیظی بر تن داشت و غلامش نیز مانند آن را بر تن داشت. میگوید: آن گاه قوم گفتند: ای ابوذر، اگر آنچه را بر تن غلامت است بگیری و با این یکجا نمایی، برایت یک لباس کامل [۲۳۴]درست میشود، و برای غلامت لباسی غیر از این بده، میگوید: ابوذر گفت: من مردی [۲۳۵]را ناسزا گفتم، که مادرش عجمی بود، و وی را به مادرش طعنه زدم، و او از من به پیامبر خدا صشکایت برد، رسول خدا صفرمود: «ای ابوذر، تو شخصی هستی که در تو عادت جاهلیت است»، و افزود: «اینها [۲۳۶]برادران شمایند، خداوند شما را بر ایشان فضیلت داده است، کسی که از آنها با شما سازگاری و توافق ننمود به فروشش برسانید، و خلق خدا را تعذیب نکنید» [۲۳۷].
این را بخاری و مسلم و ترمذی روایت نمودهاند، و نزد ایشان آمده است: «آنها برادران شمااند، خداوند آنان را زیر دست شما قرار داده است، بنابراین کسی را که خداوند برادرش را زیر دستش گردانید، باید به او از آنچه طعام بدهد که خود میخورد، و از آنچه به او بپوشاند که خود میپوشد، و وی را به کاری که توان آن را ندارد مکلف نسازد، و اگر وی را به کاری که توانش را ندارد مکلف ساخت، باید با وی در آن کمک کند» [۲۳۸]- [۲۳۹].
[۲۳۳] ربذه قریهای است نزدیک مدینه که قبر ابوذر سدر آن میباشد. [۲۳۴] در نص «حلة» آمده و هدف از آن جامه و ازار ورداء با هم میباشد. و همچنان جامهای را میگویند که همه تن را بپوشاند. [۲۳۵] وی بلال حبشی سبود. [۲۳۶] یعنی غلامها. م. [۲۳۷] صحیح. ابوداوود (۵۷/ ۵) نگا: صحیح ابوداوود (۷۸۲۲). [۲۳۸] این چنین در الترغیب (۴۹۵/۳) آمده است. و بیهقی (۷/۸) این را از معرور به مانند آن روایت نموده، و ابن سعد (۲۳۷/۴) این را از عون بن عبداللَّه به اختصار روایت کرده است. [۲۳۹] بخاری (۳۰) مسلم (۱۶۱۱).