اقوال صحابه شدر این باره
ابن المبارک و احمد در الزهد از حمید بن نعیم روایت نمودهاند که: عمربن خطاب و عثمان بن عفان ببرای طعامی دعوت شدند و اجابت نمودند، هنگامی که بیرون شدند عمر به عثمان بگفت: بر طعامی حاضر شدم، که دوست داشتم بر آن حاضر نمیشدم، گفت: این چرا؟ پاسخ داد: ترسیدم که مباهات و فخر باشد [۹۲۰]. و احمد در الزهد از عثمان سروایت نموده که مغیره بن شعبه سازدواج نمود و او را - در حالی که امیرالمؤمنین بود - فراخواند، هنگامی که وی تشریف آورد گفت: من روزه دار هستم، ولی خواستم دعوت را اجابت کنم و به برکت دعا نمایم [۹۲۱]. و عبدالرزاق از سلمان فارسی سروایت نموده، که گفت: اگر رفیق یا همسایه کارمند [۹۲۲]داشتی، یا خویشاوند کارمند داشتی و او برایت هدیهای اهدا نمود، یا تو را بر طعامی دعوت نمود، آن را قبول کن، چون گوارایی آن برای توست و گناهش بر خود وی [۹۲۳].
[۹۲۰] این چنین در الکنز (۶۶/۵) آمده است. [۹۲۱] این چنین در الکنز (۶۶/۵) آمده است. [۹۲۲] یعنی کارمند و مأمور دولت. م. [۹۲۳] این چنین در الکنز (۶۶/۵) آمده است.