قول ابوبرزه اسلمى درباره قتال مروان و ابن زبیر و قراء
بیهقی [۴۸۵]از ابوالمنهال روایت نموده، که گفت: زمانی که ابن زیاد [۴۸۶]اخراج شد، مروان د رشام برخاست، و ابن زبیر در مکه قیام نمود، و آنانی که قراء گفته میشدند در بصره قیام نمودند. میگوید: پدرم خیلی ناراحت و غمگین شد، و گفت: پدر برایت نباشد بهسوی این مرد از یاران رسول خدا صحرکت کن، بهسوی ابوبرزه اسلمی س.
میافزاید: آن گاه با وی حرکت کردم و به منزلش وارد گردیدیم، و او در سایهای که از نی داشت در روز خیلی گرم نشسته بود. نزدش نشستیم، و پدرم از وی جویای سخن شد و گفت: ای ابوبرزه آیا نمیبینی؟ آیا نمیبینی؟ میگوید: اولین چیزی که وی به آن صحبت نمود، این بود که گفت: من در اینکه، بر همه قبایل قریش خشمناک هستم نزد خداوند امید ثواب دارم، شما گروه عربها، در جاهلیتتان در قلت و ذلت و گمراهیی قرار داشتید، که خودتان میدانید، و خداوند ﻷشما را توسط اسلام و محمد صبلند نمود، تا اینکه شما را به جایی رسانید که میبینید، و حالا این دنیاست که در میانتان فساد ایجاد نموده است. کسی که در شام است - یعنی مروان - ، به خدا سوگند، جز برای دنیا نمیجنگد، و آن کس که در مکه است به خدا سوگند، جز برای دنیا نمیجنگد، و این هایی که در اطراف شما هستند، و آنان را قاریان میخوانید، به خدا سوگند، جز برای دنیا نمیجنگند، میافزاید: هنگامی که هیچکس را نگذاشت، پدرم به او گفت: پس به ما چه دستور میدهی؟ پاسخ داد: من امروز بهترین مردمان را همان گروه چسبیده بر زمین - و به دست خود اشاره نمود - و شکم خالی از اموال مردم و پشت سبک از خونهای آنان را میبینم [۴۸۷].
[۴۸۵] ۱۹۳/۸. [۴۸۶] وی عبیداللَّه فرزند زیاد فرزند پدرش میباشد، و اهل بصره او را پس از وفات یزید اخراج نمودند. [۴۸۷] این را بخاری، اسماعیلی و یعقوب بن سفیان در تاریخ خود از ابوالمنهال به مانند آن، چنانکه در فتح الباری (۵۷/۱۳) آمده، روایت نمودهاند.