گریه ابن عمر ب
ابونعیم [۱۵۴۵]از قاسم بن ابی بزه روایت نموده، که گفت: کسی که از این عمر بشنیده بود برایم حدیث جدید بیان نمود که: وی این را خواند:
﴿وَيۡلٞ لِّلۡمُطَفِّفِينَ ١﴾تا به این جا رسید ﴿يَوۡمَ يَقُومُ ٱلنَّاسُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٦﴾[المطففین: ۱-۶] [۱۵۴۶].
ترجمه: «وای بر کمکنندگان... روزی که ایستاده میشوند مردم به حضور پروردگار عالمیان».
افزود: آن گاه ابن عمر بگریه نمود حتی که افتاد، و از خواندن ما بعد آن عاجز آمد [۱۵۴۷]. و احمد مانند این را [۱۵۴۸]، روایت نموده است، و نزد هردویشان همچنان از نافع روایت است که گفت: ابن عمر بهر گاه این دو آیه آخر سوره بقره را خوانده، گریه نموده است:
﴿وَإِن تُبۡدُواْ مَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ أَوۡ تُخۡفُوهُ يُحَاسِبۡكُم بِهِ ٱللَّهُ﴾[البقرة: ۲۸۴] [۱۵۴۹].
ترجمه: «و اگر آنچه را در دلهایتان است آشکار کنید یا پنهان کنید، خداوند شما را به آن حساب میکند».
بعد از آن میگفت: این حساب خیلیها شدید است. و نزد ابونعیم همچنان [۱۵۵۰]از نافع روایت است که گفت: ابن عمر بوقتی که میخواند،
﴿أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِكۡرِ ٱللَّهِ﴾[الحدید: ۱۶].
ترجمه: «آیا مؤمنان را وقت آن نرسیده که دلهایشان از یاد کردناللَّه بترسد».
گریه مینمود، و گریه بر وی غلبه مییافت [۱۵۵۱]. و ابن سعد [۱۵۵۲]از یوسف بن ماهک روایت نموده، که گفت: با ابن عمر بنزد عبید بن عمیر سرفتم، او برای یاران خود حکایت مینمود، به طرف ابن عمر بنگاه کردم که چشمهایش اشک میریزند [۱۵۵۳]. و نزد ابن سعد [۱۵۵۴]از عبیدبن عمیر روایت است که: وی تلاوت نمود:
﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ﴾[النساء: ۴۱].
ترجمه: «آن گاه چگونه خواهد بود که از هر امت گواهی بیاوریم».
تا اینکه آیه را ختم نمود، و ابن عمر بر اثر این آنقدر گریست که ریش و گریبانش از اشکش تر شد، عبداللَّه میگوید: کسی که در پهلوی ابن عمر ببود برایم حدیث بیان نموده گفت: خواستم تا بهسوی عبیدبن عمیر بروم و به او بگویم: بس است کوتاه کن، چون این شیخ را اذیت نمودی.
[۱۵۴۵] الحلیه (۱۵/۱). [۱۵۴۶] الحلیه (۳۰۵/۱). [۱۵۴۷] ضعیف. ابونعیم در حلیة (۱/ ۳۰۵) در سند آن جهالت کسی که از ابن عمر شنیده مشکل ایجاد کرده است. [۱۵۴۸] المطففون۶-۱). [۱۵۴۹] چنانکه در صفه الصفوه (۲۳۴/۱) آمده. [۱۵۵۰] الآیه: البقره:۲۸۴). [۱۵۵۱] الحدید:۱۶). [۱۵۵۲] ابوالعباس این را در تاریخ خود به سند جید، چنانکه در الإصابه (۳۴۹/۲) آمده، روایت نموده است. [۱۵۵۳] ۱۶۲/۴. [۱۵۵۴] و ابونعیم این را در الحلیه (۳۰۵/۱) به اختصار از یوسف بن ماهک روایت کرده است.