قول ابن مسعود سدرباره پسرانش و پرستو
ابونعیم [۲۷]از ابوالاحوص روایت نموده، که گفت: نزد ابن مسعود سدر حالی داخل شدیم که نزد وی سه پسر چون دینار [۲۸]حضور داشتند. آن گاه شروع نمودیم و به آنان نگاه مینمودیم، او این را از ما درک نمود و گفت: گویا به خاطر اینان به من غبطه [۲۹]میکنید؟ گفتیم: آیا با مرد جز به مانند اینها به دیگر چیزی هم غبطه کرده میشود؟ آن گاه سر خود را به سقف کوتاه اتاق خود که پرستو در آن آشیانه ساخته بود بلند نمود و گفت: اینکه دستهای خود را از خاک قبرهایشان تکان بدهم برایم خوشایندتر از این است، که تخم این پرستو بیفتد و بشکند. و از ابوعثمان از ابن مسعود سروایت است که: او در کوفه با وی مجالست داشت، روزی در حالی که او در صفه خود نشسته بود، و در عقدش فلانه و فلانه - دو زن صاحب جاه و جمال - قرار داشت، و از آنان پسری داشت خیلی زیبا و مقبول، ناگهان گنجشکی بالای سرش جیرجیر [۳۰]نمود، و فضله خود را انداخت، آن گاه او آن را به دست خود دور نمود و گفت: مرگ همه آل عبداللَّه و بعد از آن مرگ خودم به دنبال شان، برایم خوشایندتر از مرگ این گنجشک است.
[۲۷] الحلیه (۱۳۳/۱). [۲۸] یعنی چهرههای درخشان چون طلا داشتند. م. [۲۹] غبطه چنین است، که مردی تمنای چیزی را نماید که مرد دیگری از آن برخوردار است، البته بدون حسد. [۳۰] آواز کرد. [۳۱] وی یکی از راویانی است که ابن اسحاق از وی روایت میکند. [۳۲] این چنین در البدایه (۲۶۸/۳) آمده است. [۳۳] مرسل. ابن اسحاق چنانکه در سیره ابن هشام (۲/ ۱۸۱) بصورت مرسل از ابوبکر. اما داستان سایه بان صحیح است و در صحیح بخاری (۴۸۷۷) از حدیث ابن عباس ثابت شده است.