حیات صحابه – جلد چهارم

فهرست کتاب

قول ابن مسعود سدرباره پسرانش و پرستو

قول ابن مسعود سدرباره پسرانش و پرستو

ابونعیم [۲۷]از ابوالاحوص روایت نموده، که گفت: نزد ابن مسعود سدر حالی داخل شدیم که نزد وی سه پسر چون دینار [۲۸]حضور داشتند. آن گاه شروع نمودیم و به آنان نگاه می‏نمودیم، او این را از ما درک نمود و گفت: گویا به خاطر اینان به من غبطه [۲۹]می‏کنید؟ گفتیم: آیا با مرد جز به مانند این‏ها به دیگر چیزی هم غبطه کرده می‏شود؟ آن گاه سر خود را به سقف کوتاه اتاق خود که پرستو در آن آشیانه ساخته بود بلند نمود و گفت: اینکه دست‏های خود را از خاک قبرهایشان تکان بدهم برایم خوشایندتر از این است، که تخم این پرستو بیفتد و بشکند. و از ابوعثمان از ابن مسعود سروایت است که: او در کوفه با وی مجالست داشت، روزی در حالی که او در صفه خود نشسته بود، و در عقدش فلانه و فلانه - دو زن صاحب جاه و جمال - قرار داشت، و از آنان پسری داشت خیلی زیبا و مقبول، ناگهان گنجشکی بالای سرش جیرجیر [۳۰]نمود، و فضله خود را انداخت، آن گاه او آن را به دست خود دور نمود و گفت: مرگ همه آل عبداللَّه و بعد از آن مرگ خودم به دنبال شان، برایم خوشایندتر از مرگ این گنجشک است.

[۲۷] الحلیه (۱۳۳/۱). [۲۸] یعنی چهره‏های درخشان چون طلا داشتند. م. [۲۹] غبطه چنین است، که مردی تمنای چیزی را نماید که مرد دیگری از آن برخوردار است، البته بدون حسد. [۳۰] آواز کرد. [۳۱] وی یکی از راویانی است که ابن اسحاق از وی روایت می‏کند. [۳۲] این چنین در البدایه (۲۶۸/۳) آمده است. [۳۳] مرسل. ابن اسحاق چنانکه در سیره ابن هشام (۲/ ۱۸۱) بصورت مرسل از ابوبکر. اما داستان سایه بان صحیح است و در صحیح بخاری (۴۸۷۷) از حدیث ابن عباس ثابت شده است.